فاقد حرارت است و آنگاه در اثر مجاورت با آتش ، از آن حرارت دريافت مىكند .
مورد ديگر جايى است كه وصفى از شىء انتزاع مىشود و آن شىء بدان متصف مىگردد ، بدون آنكه واقعاً چيزى را كسب كرده باشد و كمالى بر آن افزوده شده باشد .
در اين موارد قبول فقط به معناى اتصاف است و نه پذيرش خارجىِ چيزى . در مسئلهء موردبحث بايد ميان اين دو مورد فرق نهاد و لذا حضرت علامه رحمه الله مىفرمايد : ]
حقيقت آن است كه بايد تفصيل داد ميان موردى كه قبول در آن به معناى پذيرش و كمال يافتن خارجى است و موردى كه قبول در آن به معناى اتصاف و انتزاع يك وصف از ذات شىء مىباشد ، بدون آنكه پذيرش و تأثر خارجى در كار باشد ؛ مانند لوازم ماهيات . در مورد نخست ، قبول و فعل در شىء واحد ، از آن جهت كه واحد است ، جمع نمىشود ؛ اما در مورد دوم ، اجتماع آن دو بلامانع مىباشد .
دليل تفصيل در مسئله موردبحث
[ 2 ] دليل بر اين تفصيل آن است كه قبول به معناى پذيرش و تأثر ، ملازم با فقدان و ندارى است ، [ زيرا يك شىء فقط چيزى را مىتواند بپذيرد و دريافت كند كه فاقد آن است ، چرا كه معنا ندارد يك شىء ، شخص همان چيزى را كه خودش واجد است ، دريافت نمايد . ] و ازطرفى ، فعل و تأثير ملازم با وجدان و دارايى است [ ، زيرا يك شىء فقط چيزى را مىتواند اعطا كند و ايجاد نمايد كه واجد كمال آن است ، چرا كه بالبداهه فاقد شىء نمىتواند معطى آن باشد . ] و ازطرفى ، دارايى و ندارى [ نقيض يكديگرند و لذا ] دوجهت كاملًا مبايناند ، كه يكديگر را دفع مىكنند و باهم در شىء واحد ، از آن جهت كه واحد است ، جمع نمىشوند . [ بنابراين ، شىء واحد ، از آن جهت كه واحد است ، نمىتواند يك چيز را خودش به خودش بدهد و خودش از خودش اثر پذيرد . اين مستلزم آن است كه يك شىء نسبت به يك چيز هم واجد آن باشد و هم فاقد آن و اين به معناى اجتماع نقيضين است . ]