[ چرا كه او هستىِ صرف و محض است و چنين موجودى همهء كمالات را دربر دارد و جايى براى غير باقى نمىگذارد و اگر فرد دومى براى آن فرض شود ، هركدام از آنها فاقد شخص كمالات ديگرى خواهد بود ؛ در نتيجه هر دو محدود مىباشند و اين خلف هستى صرف بودن آنهاست . ] و غير او هر موجودى فرض شود ، فىنفسه ، ممكن است و وجودش را از او دريافت كرده است .
و نيز پيش از اين گذشت كه هيچ معلولى از علت فاعلى بىنياز نيست - [ اگرچه ممكن است از علت مادى و علت صورى بىنياز باشد ؛ همچون موجودات مجرد ] - همانگونه كه هيچ معلولى از علت تامه ، [ يعنى علتى كه وجود معلول را ضرورى و واجب مىگرداند و دربردارندهء همهء چيزهايى است كه وجود معلول وابسته به آن مىباشد ] بىنياز نيست . بنابراين ، خداى متعال نسبت به كل هستى علت تامه است - [ زيرا غير از خداى سبحان چيزى نيست تا آفرينش جهان هستى متوقف و وابسته به آن باشد ] - در عين حال كه علت فاعلى آن مىباشد .
همچنين گذشت كه عليت در وجود است و اثرِ جاعل همان وجود و هستىِ معلول است ، [ نه ماهيت معلول و نه اتصاف ماهيت به وجود ] و وجود معلول نسبت به علتِ [ فاعلى ] اش رابط بوده و قائم به آن مىباشد ؛ همانگونه كه وجود علّت نسبت به معلول ، مستقل بوده و قوامدهندهء آن مىباشد و هر حكمى كه معلول واجد آن است براى وجود علت و به واسطهء علت است [ و ازجمله احكام معلول ، ايجاد و عليت نسبت به شىء ديگر است . بنابراين ، اگر يك معلول خودش ايجادكننده و هستىبخش شىء ديگرى باشد ، مانند انسان كه صورتهاى خيالى را در خود ايجاد مىكند ، اين ايجاد در واقع از آن علتِ آن معلول است ، چرا كه وجود معلول عين ربط به علت مىباشد و ايجاد شىء نيز چيزى زايد بر وجود آن نيست . ]
[ 2 ] از مطالب بالا اين نتيجه بهدست مىآيد كه خداى متعال فاعلى است كه در مبدأ بودن براى همهء اشيا ، بهطور مطلق ، مستقل است و در ايجاد و عليتش قائم به ذات
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٠