تصور فعل دارد و اين انگيزه در كسى كه مىترسد وجود دارد و در آنكه نمىترسد وجود ندارد . ]
[ 14 ] [ توضيح اينكه : ] انسانى كه از ديوار بلندى بالا مىرود و بر روى آن مىايستد ، مىداند كه دو راه در پيش دارد : يكى آنكه در جاى خود ثابت باشد و در نتيجه سالم بماند و دوم اينكه سقوط كند و در نتيجه هلاك گردد . اما كسى كه ترس و هراس فراوان او را فراگرفته فقط سقوط را تصور مىكند و در نتيجه سقوط مىكند « 1 » ؛ بر خلاف آن كه بر اين كارعادت دارد . نزد چنين كسى هر دو صورت موجود است ، بىآنكه ترس و هراسى داشته باشد و در نتيجه ثابت بودن در مكان خود را اختيار مىكند و لذا سقوط نمىكند .
[ حاصل آنكه ترس و هراس بر فرد نخست مستولى گشته و او را تحت فشار فراوان قرار داده است و او براى رهايى از رنج اين ترس و وحشت خود را ناگزير از افتادن مىبيند ، چرا كه جز افتادن را تصور نكرده است و لذا مىافتد . پس در اين مورد « رهايى از رنج ترس » انگيزهء افتادن است وچنين نيست كه صرف تصور سقوط منشأ افتادن شده باشد « 2 » . در اينجا ممكن است گفته شود كه : « رهايى از رنج ترس » انگيزهء خردمندانه و عقلايى براى انتخاب سقوط به شمار نمىرود ، چرا كه مفسدهء مترتب بر سقوط ( مرگ ) بسى فراوانتر از مصلحت مترتب بر آن ( رهايى از رنج ترس ) است .
پس چگونه مىتوان گفت : آنكه ترسيده است سقوط را برگزيده ، تا از رنج ترس رهايى يابد . ]
هامش
( 1 ) . مصنف قدس سره در تعليقه خود بر اسفار ، پس از بيان مطلب فوق مىفرمايد : « وله شواهد و نظائر فىالانسان المتوحشالمدهوش ، المستشعر بالخطر ، الواقع فىالهلكة ؛ فربما يثبت عنده صورةالفرار فقط ، حباً للبقاء ، فيقرّ من غير تروٍّ ؛ و ربّما يثبت عنده صورة الوقوع فيه ، فيلقى بنفسه الى التهلكة كالمستسبع و نحوه » ، ج 2 ، ص 223
( 2 ) . مناقشهء فوق فقط مثال مذكور را مخدوش مىسازد و روشن مىكند سقوط از ديوار يك فعل عنايى نيست ، بلكهفعل قصدى مىباشد ، ا ما برهان بر عدم امكان چنين فعلى اقامه نمىكند . لذا مدّعى مىتواند باارائه نمونهء صحيح ، وجود چنين فعلى را اثبات كند