درنظر فاعل راجح مىگرداند ؛ بهگونهاى كه فاعل آن را لازم و ضرورى مىبيند . ] در نتيجه فاعلى كه اكراه شده با فعلى مواجه مىشود كه يك طرفه بوده و چارهاى جز انجامدادن آن ندارد ؛ [ يعنى با فعلى روبهرو مىشود كه ديگرى باعث شده كه يكطرف آن بخصوص رجحان داشته باشد ؛ در اين فرض فاعل با اراده و اختيار خود ، آن طرفِ رجحان يافته را انتخاب كند ، ] همانگونه كه اگر فعل به مقتضاى طبيعت خود چنين بود ، [ فاعل با ارادهء خود طرفِ رجحان يافته را انتخاب مىكرد . ]
[ حاصل آنكه تصوير فاعل بالجبر به عنوان فاعلى كه داراى علمى است كه مؤثر در فعلش است ، اما فاقد اراده و اختيار مىباشد ، تصوير صحيحى نيست ، چرا كه تمام فاعلهايى كه چنين علمى دارند با اراده كار مىكنند . بنابراين ، فاعل بالجبر را نمىتوان بخشى مستقل از فاعل بالقصد دانست . ]
[ 12 ] آرى ، خردمندان در مقررات و قوانين اجتماعى خود ، همواره ميان فعل اختيارى و اجبارى فرق گذاشتهاند ، تا مصالح جامعه حفظ شود و قوانين آن رعايت گردد و ستايش و نكوهش و پاداش و كيفر مردم در جاى خود قرار گيرد .
بنابراين ، تقسيم فعل به اختيارى و جبرى ، اعتبارى است ، نه حقيقى .
[ 13 ] از آنچه گذشت ، همچنين روشن مىشود كه فاعل بالعنايه از نوع فاعل بالقصد مىباشد [ و در آن انگيزهء زايد بر علم وجود دارد و چنين نيست كه صرف تصور فعل منشأ صدور آن فعل باشد ، ] زيرا در مثال يادشده تصور سقوط كسى كه بر روى درخت بلندى ايستاده يك علم است كه هم در كسى كه ترسيده و تصور سقوط او را به وحشت انداخته و در نتيجه سقوط مىكند ، وجود دارد و هم در كسى كه دراثر تكرار اين عمل ، بر آن عادت كرده و لذا نمىترسد و سقوط هم نمىكند ؛ مانند بنّا كه بر روى ساختمانهاى بسيار بلند و ديوارهاى مرتفع قرار مىگيرد . [ با اينكه هر دوى آنها سقوط را تصور كردهاند ، اما يكى مىافتد و ديگرى نمىافتد و همين نشان مىدهد كه علم به تنهايى علت و منشأ فعل نيست ، بلكه تحقق فعل نياز به انگيزهاى وراى
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٤