[ در افعال اختيارىاش . ]
قسم دوم مجهز به دستگاه علم و معرفت است و بىشك مجهزبودنش به اين دستگاه معرفتى براى آن است كه كمال خويش را تشخيص دهد [ و تنها آندسته از كارها را انجام دهد كه كمالى را براى وى فراهم مىسازد . ] بهعنوان مثال ، كودك [ در اوايل مراحل رشد خود ، كه هنوز نمىداند خوردن چه چيزهايى براى وى مفيد است و چه چيزهايى غيرمفيد و يا زيانآور مىباشد ، ] هرچه را بهدست مىگيرد ، بر دهان مىگذارد و اگر آن را شايستهء خوردن يافت ، مىخورد ، مانند ميوه و اگر آن را چنين نيافت ، رهايش مىكند و به دور مىافكند . بنابراين ، وساطت علم براى آن است كه فاعل كارى كه در آن كمال ا و نهفته است ، مشخص ساخته و آن را از ديگر كارها بازشناسد .
علمى كه واسطهء ميان فاعل و فعل اوست ، اگر نزد فاعل حاضر بوده و تصديق به آن نيازمند فكر و انديشه نباشد ، نظير علومى كه از ملكات ناشى مىشود و مانند آن ، [ مثل علوم ضرورى كه نياز به فكر و انديشه ندارد ، ] در اين صورت فاعل بىدرنگ آن فعل را اراده كرده و انجامش مىدهد . [ مثلًا كسى كه ملكهء جود و سخا در وجودش راسخ گشته است ، به محض اينكه با فرد نيازمند روبهرو مىگردد ، به او كمك مىكند ، زيرا آن ملكه موجب مىگردد كه بىدرنگ كمال بودن آن فعل را تصديق كند . ]
و اگر آن علم [ نزد فاعل حاضر نباشد ، بلكه ] در مرحلهء شك مانده و نيازمند تصديق باشد ، در اين صورت فاعل شروع مىكند به منطبقكردن عناوين و اوصاف كمالى « 1 » با فعل موردنظر ؛ پس اگر سرانجام كمال بودن آن فعل را پذيرفت و تصديق كرد ، آن را انجام خواهد داد و اگر كمال بودن آن را نپذيرفت ، ترك خواهد كرد .
اين ميل و گرايش به يكى از دوطرفِ فعل و ترك همان است كه اختيارش مىناميم و فعلى را كه از روى چنين ميل و گرايشى صدور مىيابد ، فعل اختيارى
هامش
( 1 ) . يعنى عناوين و اوصافى را كه فاعل كمال خود مىداند - خواه واقعاً كمال وى باشد يا نباشد - مانند : رفاه ، آسايش ، شادمانى ، عبوديت ، خشنودى الهى و غير آن