بهشمار مىآوريم .
[ 10 ] از آنچه آمد روشن مىشود كه فعلِ فاعل علمى منوط به حضور تصديق به وجوب و لزوم فعل است ؛ يعنى تصديق اينكه فعل موردنظر كمال فاعل است و آنچه در برابرش است ، يعنى ترك آن فعل ، كمال نيست . حال اگر تصديق به كمال بودن آن فعل ، بدون نياز به فكر و انديشه ، در نفس حاضر باشد ، فاعل بىدرنگ آن را انجام خواهد داد و اگر در نفس حاضر نباشد ، فاعل نيازمند فكر و انديشه خواهد بود ، تا صفت وجوب و رجحان را بر فعلى كه مىخواهد آن را انجام دهد و نيز صفت محال بودن و مرجوح بودن را بر ترك آن فعل منطبق سازد . و در اين جهت فرقى نيست ميان آنكه راجح بودن انجام كار و مرجوح بودن ترك آن به خاطر طبع قضيه باشد - مانند كسى كه در كنار ديوارى نشسته كه در شرف خرابشدن مىباشد ، چنين كسى از ترس ويران شدن ديوار ، از جايش بلند خواهد شد - و يا آنكه به خاطر اجبار و زورگويى شخص ديگرى باشد ؛ مانند كسى كه براى فرار از گرما زير سايهء ديوارى نشسته است ، آنگاه شخص زورگويى او را تهديد مىكند كه اگر از كنار ديوار بلند نشود ، ديوار را بر سرش خراب خواهد كرد . چنين كسى از ترس خراب شدن ديوار از جاى خود بلند خواهد شد . در هر دو صورت بلندشدن از كنار ديوار فعل ارادى است و تصديق به كمال بودن آن نيز به يك منوال است . [ تفاوت فقط در اين جهت است كه كمال بودن فعل در مورد نخست مستند به طبع قضيه است و شخص خاصى در آن دخالت ندارد ، اما در مورد دوم مستند به طبع قضيه نيست ، بلكه به خاطر دخالت شخص خاصى است كه فاعل را تهديد كرده است . ]
[ 11 ] از اينجا روشن مىشود كه فعل اجبارى مباين با فعل اختيارى نيست و از جهت وجود خارجى متمايز از آن نمىباشد ؛ به گونهاى كه فاعل بالجبر يك قسم جداگانه بشود و در برابر فاعل بالقصد قرار گيرد . زيرا نهايت كارى كه شخص اجباركننده انجام مىدهد آن است كه فعل را يك طرفه مىكند ، [ يعنى يك طرف را
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٣