تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
هم‌چنين مانند علت‌هاى فاعليى كه در عالم وجود دارند ، چرا كه همه تحت تسخير خداى متعال مىباشند . [ اين مثال مبتنى بر آن است كه افاضه و ايجاد را منحصر در خداى متعال ندانيم و معتقد باشيم در عالم علت‌هايى در طول يك‌ديگر وجود دارند كه در رأس آنها واجب تعالى است . « 1 » اما بنابر نظر دقيق‌تر ، كه افاضه و ايجاد را منحصر به واجب تعالى مىداند و او را تنها موجودى به شمار مىآورد كه داراى تأثير است ( لامؤثر فىالوجود الّا اللّه ) ، ديگر در هستى علل فاعليى وجود نخواهد داشت ، تا تحت تسخير خداوند باشند . ]

فاعل بالجبر و فاعل بالعناية دوقسم مستقل نيستند

[ 9 ] [ اشكالى به تقسيم فوق به نظر مىرسد و آن اين‌كه : ] فاعل بالجبر و فاعل بالعناية دو نوع مستقل و جدا از فاعل بالقصد نمىباشند . توضيح اين‌كه : ما كارها و اعمال مربوط به هر نوعى را كه مشاهده مىكنيم ، يعنى كمالات ثانوى هر نوع را ، به همان نوع استناد مىدهيم . بنابراين ، هر نوعى علتِ فاعلى براى كمالات ثانوى خود مىباشد . [ مثلًا سوزاندن را به‌صورت نوعيهء آتش و رشدكردن را به‌صورت نوعيهء درخت استناد مىدهيم و هم‌چنين تفكركردن ، ديدن ، خنديدن و حركت‌كردن را به‌صورت نوعيهء انسان استناد مىدهيم . ] و ازطرفى ، انواع در اين باره بر دو قسم‌اند : 1 - انواعى كه افعالشان را به مقتضاى طبيعت خود انجام مىدهند ، بدون آن‌كه علم ، واسطهء ميان آنها و افعالشان باشد ؛ مانند عناصر [ كه هريك خاصيت و اثرى دارند . و آن خاصيت و اثر ، به مقتضاى طبيعت آنها ، از آنها صدور مىيابد . ] 2 - انواعى كه در آنها علم و آگاهى تأثير در صدور افعال از آنها دارد ؛ مانند انسان
هامش
( 1 ) . با اين نظرگاه در فصل آينده اشاره خواهد شد ؛ آن‌جا كه مؤلف قدس سره مىگويد : « و اما بالنظر الى مايعتبره العقل من‌الماهيات الجوهرية والعرضية المتلبسة بالوجود المستقلة فى ذلك ، فهو تعالى علة تنتهى اليها العلل كلّها »