حلقات آن علت تامهء حلقهء پس از خود است ، محال وممتنع مىباشد ؛ خواه اين سلسله از يك معلول نهايى آغاز گردد و به طرف بالا تا بىنهايت پيش رود و خواه از يك علت نخستين آغاز گردد و به طرف پايين تا بىنهايت پيش رود . ]
اما اگر آحاد سلسله از علتهاى ناقصه تشكيل شده باشد ، دو برهان يادشده تنها در صورتى در آن جارى مىگردد كه تسلسل در ناحيهء علل و بهطور صعودى باشد ، چرا كه وجود علت ناقصه در ظرف وجود معلول و همراه با آن واجب و ضرورى مىباشد ؛ [ يعنى علت ناقصه نسبت به معلول ، وجوب بالقياس دارد ؛ لذا هر معلولى را درنظر بگيريم ، همهء علتهاى ناقصهء پيشين لزوماً با آن موجود خواهند بود . پس شرط تسلسل محال ، يعنى اجتماع حلقات سلسله در وجود ، حاصل خواهد بود . ] اما در صورتى كه تسلسل در ناحيهء معلولها و بهطور نزولى باشد ، آن دو برهان جارى نخواهد شد ، چرا كه وجود معلول در ظرف وجود علت ناقصه وجوب و ضرورت ندارد . [ لذا چنين نيست كه همهء معلولها همراه با وجود هريك از حلقات سلسلهء مفروض تحقق داشته باشند و در نتيجه شرط تسلسل ، كه همان اجتماع در وجود است ، برقرار نمىباشد . ]
[ حاصل آنكه : معيار و ملاك محال بودن تسلسل همان شروط سهگانهاى است كه پيش از اين بيان شد ؛ يعنى ترتب اجزا ، وجود بالفعل اجزا و اجتماع آنها به يكديگر در هستى . ] پس اين سخن سيدميرداماد كه : « معيار و ملاك محال بودن تسلسل آن است كه اجزاى نامحدود سلسله در يكى از اجزاى آن جمع باشند و اين شرط تنها در صورتى برقرار خواهد بود كه تسلسل در ناحيهء علل و بهطور صعودى باشد » ، سخنى ناتمام و مردود است .
تنبيه دوم : مرورى دوباره بر شروط تسلسل
[ 13 ] پيش از اين بيان شد كه تسلسل تنها در صورتى محال است كه اوّلًا : اجزاى