المنتزع عنها اعتباريّا .
و يردّه : أنّ صيرورة الماهيّة الاعتباريّة بانتزاع مفهوم الوجود الاعتباريّ أصيلة ذات حقيقة عينيّة ، انقلاب ضروريّ الاستحالة .
و تبيّن أيضا : فساد القول بأصالة الوجود في الواجب و أصالة الماهيّة في الممكن ، كما قال به الدوانيّ ، و قرّره بأنّ الوجود - على ما يقتضيه ذوق المتألّهين - حقيقة عينيّة
شرح
توانستيم مفهوم اعتبارى وجود را از آن انتزاع كنيم و بر آن حمل نماييم ، آن ماهيت اصيل مىگردد . مثلا انسان فى حدّ نفسه يك امر اعتبارى است ، ولى آنگاه كه متصف به وجود شد و توانستيم اين وصف را از آن انتزاع كنيم ، اصيل مىگردد . پس آنچه اصيل است « انسان موجود » است نه مطلق انسان . ]
در ردّ اين نظريه بايد گفت : [ به عقيده ايشان ماهيت فى حدّ نفسه يك امر اعتبارى است همانگونه كه وجود يك امر اعتبارى مىباشد . حال ] اگر ماهيت اعتبارى به واسطهء انتزاع مفهوم اعتبارى وجود از آن ، اصيل و داراى حقيقت خارجى گردد ، اين انقلاب در ذات خواهد بود كه محال بودن آن بديهى است .
[ انقلاب يعنى آنكه يك ذات بدون آنكه چيزى بر آن افزوده و يا از آن كاسته گردد خودبهخود دگرگون شود . در اينجا نيز ماهيت كه بنابر فرض فى حدّ نفسه اعتبارى است خودبهخود و بدون آنكه يك امر حقيقى به آن ضميمه شده باشد ، اصيل گشته است . ]