يتفرّع على أصالة الوجود و اعتباريّة الماهيّة :
أوّلا : أنّ كلّ ما يحمل على حيثيّة الماهيّة فإنّما هو بالوجود ، و أنّ الوجود حيثيّة تقييديّة في كلّ حمل ماهويّ ، لما أنّ الماهيّة في نفسها باطلة هالكة لا تملك شيئا ؛
شرح
فروع اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت
فرع اول : وجود در تمام حملهاى ماهوى حيثيت تقييديه است « 1 »
هرچه بر حيثيت ماهيت حمل مىشود به واسطهء وجود است ، يعنى وجود در تمام حملهاى ماهوى [ يعنى حملهائى كه موضوع آنها ماهيت مىباشد ] حيثيتهامش
( 1 ) . حاصل آنچه مؤلف قدّس سرّه در اين فرع بيان مىكند آن است كه :
الف - چون ماهيت فى حدّ نفسها معدوم است ؛
ب - و معدوم مالك و واجد چيزى نيست ؛
ج - و ماهيت تنها به واسطهء وجود است كه تحقق مىيابد و موجود مىشود ؛
د - و معناى حمل درواقع اتصاف موضوع به محمول است ، به معناى واجد شدن موضوع نسبت به محمول ؛
در نتيجه هر چيزى كه بر ماهيت حمل مىشود ، و ماهيت بدان متصف مىگردد ، به واسطهء وجود است .
در اينجا چند نكته بايد يادآورى شود :
1 - قاعدهء فوق اختصاص به محمولهايى دارد كه امور ثبوتى هستند ؛ چراكه در مورد امور سلبى نيازى به وجود ماهيت نيست .
مثلا وقتى گفته مىشود « الانسان ليس بشجر » ، صدق اين قضيه متوقف بر وجود انسان نيست ، اگرچه حكم ، در هر حال ، نياز به وجود موضوع در ذهن دارد ، خواه قضيه موجبه باشد يا سالبه ، و خواه محمول ثبوتى باشد يا سلبى ؛ امّا سخن دربارهء صدق قضيه است ، نه تشكيل قضيه در ذهن .
شاهد اين مدعا آن است كه مؤلف قدّس سرّه در تعليل مطلب مىگويند : « لما انّ الماهية فى نفسها باطلة هالكة لا تملك شيئا » ؛ و اين تعليل شامل محمولهاى سلبى نمىشود ، زيرا محمول سلبى چيزى نيست تا ماهيت مالك و واجد شود .
2 - مقصود از حيثيت تقييديه در عبارت « انّ الوجود حيثية تقييدية فى كل حمل ماهوى » اصطلاح رايج آن نيست .