تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
في عين أنّه موجود بذاته مفتقر إلى غيره مفاض منه ؛ كالمعنى الحرفيّ ، الذي نفسه نفسه ، و هو مع ذلك لا يتمّ مفهوما إلّا بالقيام بغيره . و سيجيء مزيد توضيح له في الأبحاث الآتية . قال صدر المتألّهين في الأسفار : « معنى وجود الواجب بنفسه ، أنّه مقتضى ذاته ، من غير احتياج إلى فاعل و قابل . و معنى تحقّق الوجود بنفسه أنّه إذا حصل - إمّا بذاته
شرح
درعين‌حال كه [ به مقتضاى اصالت وجود ] فى ذاته موجود هستند [ و وجود عين ذاتشان است ] ، اما درعين‌حال محتاج به غير هستند و بايد موجود ديگرى آنها را ايجاد كند . وجودهاى امكانى از اين جهت مانند معناى حرفى هستند كه خودش خودش است ، [ يعنى هر حرفى معناى خاص خود را دارد ، « از » يك معنا دارد و « در » يك معناى ديگر دارد ] اما درعين‌حال معناى حرفى بدون اتكاى به غير مفهومى در ذهن ندارد . [ وجودهاى امكانى نيز ذاتا موجودند و همان موجوديت هستند ، اما وجودشان وابسته به غير مىباشد و بدون اتكاى به غير وجودى ندارند . ] توضيح بيشتر دراين‌باره در مباحث آتى خواهد آمد . صدر المتألهين در اسفار در اين‌باره مىگويد : معناى اين‌كه « وجود واجب بنفسه مىباشد » آن است كه وجود واجب مقتضاى ذاتش است و تحققش نياز به فاعل و يا قابل « 1 » ندارد [ و به اصطلاح واجب در وجودش نياز به واسطهء در ثبوت ندارد . ] و
هامش
كه واجب موجودى است مستقل كه هيچ علتى ندارد ، و متقدم به غير نمىباشد ، بر خلاف ممكنات كه نيازمند علت و وابسته به غير مىباشند . بنابراين ، « موجود بذاته » مشترك لفظى است ، و معناى نخست آن مصداقا اعم از معناى دوم آن است ؛ زيرا چيزى كه موجوديت وصف به حال خودش است و واسطه‌اى در عروض اين وصف براى آن نيست ، مىتواند واجب الوجود بالذات باشد ، و مىتواند ممكن باشد . ( 1 ) . واژهء « قابل » گاهى بر ماهيت اطلاق مىگردد ، به اعتبار اينكه ماهيت وجود را قبول مىكند ، و معروض وجود واقع مىشود . و گاهى نيز بر ماده ، كه علت مادى جسم و جسمانيات است ، اطلاق مىگردد . البته قبول و پذيرش در مورد نخست يك امر اعتبارى و صرفا تحليلى است ، اما در مورد دوم يك امر حقيقى و عينيت‌دار است . در عبارت صدر المتألهين هريك از دو معناى ياد شده مىتواند مقصود باشد .