تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و نظيره في السخافة ما نسب إلى بعضهم : « أنّ مفهوم الوجود مشترك لفظيّ بين الواجب و الممكن » . و ردّ بأنّا إمّا أن نقصد بالوجود الذي نحمله على الواجب معنىّ ، أو لا ؛ و الثاني يوجب التعطيل ؛ و على الأوّل إمّا أن نعني به المعنى الذي نعنيه إذا حملناه على الممكنات ، و إمّا أن نعني به نقيضه ؛ و على الثاني يلزم نفي الوجود عنه عند إثبات
شرح

بررسى نظريهء اشتراك لفظى وجود ميان واجب و ممكن

برخى ديگر گفته‌اند : « مفهوم وجود مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است » . [ به عقيدهء اين گروه لفظ وجود دو معنا دارد : يكى همان معناى معروفى كه همگان با آن آشنا هستند ، و در زبان فارسى از آن به « هستى » تعبير مىشود و نقيضش عدم و نيستى است . و وجود هرگاه دربارهء ممكنات به كار رود به همين معنا مىباشد . و معناى دوم معنايى است كه هنگام اطلاق آن بر واجب تعالى موردنظر است . بنابراين ، موجود بودن واجب تعالى معنا و مفهومى غير از موجود بودن ساير اشيا دارد . حضرت علامه در اين خصوص مىفرمايند : ] اين نظريه نيز همچون نظريهء پيشين سست و بىپايه است . دليل بطلان اين نظريه آن است كه ما وقتى مىگوييم « واجب تعالى موجود است » يا معنايى براى لفظ موجود در نظر مىگيريم و مفهوم خاصى را از آن قصد مىكنيم و آن را بر واجب حمل مىكنيم ، و يا آن‌كه هيچ معنا و مفهومى از لفظ « موجود » در قضيهء فوق قصد نمىكنيم . اگر بگوييد : هيچ معنا و مفهومى از آن قصد نمىكنيم ، [ و به عبارتى قضيهء « واجب تعالى موجود است » يك قضيهء بىمعناست ] ، لازمه‌اش تعطيل عقل از شناخت خداى تبارك و تعالى است . و اگر بگوييد كه معنايى از آن قصد مىكنيم [ و قضيهء « واجب تعالى موجود است » يك قضيهء معنادار است ] دو حالت فرض مىشود : يكى اين‌كه آن معنا ، همان معنا و مفهومى باشد كه هنگام حمل « موجود » بر ممكنات از آن فهميده مىشود ، و دوم اين‌كه نقيض آن
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 74 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى