بموجود ، و اجتماع الضدّين ليس بموجود . و قد أجاد صدر المتألّهين قدّس سرّه ، حيث قال :
« إنّ كون مفهوم الوجود مشتركا بين الماهيّات قريب من الأوّليّات » .
فمن سخيف القول ما قال بعضهم : « إنّ الوجود مشترك لفظيّ ، و هو في كلّ ماهيّة يحمل عليها بمعنى تلك الماهيّة » .
و يردّه لزوم سقوط الفائدة في الهليّات البسيطة مطلقا ، كقولنا : الواجب موجود ،
شرح
موجود نيست ؛ [ كه موجود را از موضوعات مختلف سلب كردهايم ، در همهء اين موارد يك معنا از لفظ موجود مىفهميم . از اين بيان دانسته مىشود كه مشترك معنوى بودن « وجود » يك امر بديهى و بىنياز از دليل و برهان است ، ] و اين سخن صدر المتألهين - قدس سرّه كه « اشتراك معنوى وجود در ميان ماهيات ، مطلبى است روشن و نزديك به اوّليات « 1 » » كلامى بجا و نيكوست .
[ در برابر قول به اشتراك معنوى وجود دو نظريهء ديگر وجود دارد كه حضرت علامه - رحمه اللّه - در اينجا به هريك از اين دو نظريه اشاره مىكنند و براى ابطال هر يك دليل اقامه مىكنند . ]
بررسى نظريهء اشتراك لفظى وجود ميان ماهيات گوناگون
از آنچه آورديم بىپايه بودن سخن برخى از متكلمان [ كه در رأس آنها ابو الحسن اشعرى و ابو الحسين بصرى قرار دارند ] روشن مىشود . ايشان گفتهاند : « وجود مشترك لفظى است و بر هر ماهيتى كه حمل شود به معناى همان ماهيت مىباشد » . [ حضرت علامه دو دليل براى ابطال اين نظريه بيان مىكنند : ] [ دليل اوّل : ] لازمهء سخن ايشان آن است كه قضاياى هلّيهء بسيطه [ يعنى قضايائى كه محمول آنها موجود و يا مرادفهاى آن است ] بهطوركلى بىفائده باشند ؛ مانند قضيهء : واجب موجود است ؛ ممكن موجود است ؛ جوهر موجود است ؛ عرضهامش
( 1 ) . اوّليّات ، آن دسته از قضاياى بديهىاند كه تصور موضوع و محمول و نسبت ميان آن دو براى تصديق به آن كفايت مىكند .