و الممكن موجود ، و الجوهر موجود ، و العرض موجود .
على أنّ من الجائز أن يتردّد بين وجود الشيء و عدمه مع العلم بماهيّته و معناه ، كقولنا : هل الاتّفاق موجود أو لا ؟
و كذا التردّد في ماهيّة الشيء مع الجزم بوجوده ، كقولنا : هل النفس الإنسانيّة الموجودة جوهر أو عرض ؟ و التردّد في أحد شيئين مع الجزم بالآخر يقضي بمغايرتهما .
شرح
موجود است ؛ [ زيرا طبق نظر ايشان در هريك از اين قضايا معنا و مفاد محمول همان معنا و مفاد موضوع است ، و در نتيجه مضمون قضيه حمل شىء بر خودش مىباشد ، گويا كه گفتهايم : واجب ، واجب است و ممكن ، ممكن است و جوهر ، جوهر است . و پر واضح است كه اينگونه از قضايا مطلب جديدى را افاده نمىكنند درحالىكه قضاياى هليه بسيطه بالضرورة مطلب جديدى را بيان مىكنند . ]
[ دليل دوم : ] ممكن است انسان در وجود يك شىء و عدم آن مردد باشد با آنكه از ماهيت و معناى آن كاملا آگاه است ، مثل آنكه [ معناى اتفاق را و ماهيت آن را مىشناسد اما نمىداند كه اتفاق موجود است يا نه و ازاينرو ] مىپرسد : آيا اتفاق موجود است يا نه ؟ و نيز ممكن است آدمى ماهيت يك شىء را نداند و در آن مردد باشد ، اما درعينحال يقين به وجودش داشته باشد ، مثل آنكه [ مىداند انسان روح دارد ، اما نمىداند ماهيت اين روح چيست ؟ و لذا ] مىپرسد : آيا روح انسانى كه وجود و تحقق دارد ، جوهر است يا عرض ؟
[ حاصل آنكه گاهى ماهيت شىء براى ما معلوم است و در وجودش ترديد داريم ، و گاهى به عكس ، وجود و تحقق شىء براى ما معلوم است و در ماهيت آن ترديد داريم . و اين خود نشان مىدهد كه وجود شىء ، غير از ماهيت آن است ؛ چراكه آنچه مجهول و نامعلوم است ، غير از آن چيزى است كه معلوم مىباشد ، و لذا حضرت علامه رحمه اللّه مىفرمايند : ] ترديد در يكى از دو چيز [ مانند وجود و ماهيت ] همراه با جزم و يقين به ديگرى نشاندهندهء مغايرت آن دو مىباشد .