الترديد فيها الموجوديّة العامّة . كقولنا : الموجود إمّا بالفعل أو بالقوّة . فأكثر المسائل في الفلسفة جارية على التقسيم ، كتقسيم الموجود إلى واجب و ممكن ، و تقسيم الممكن إلى جوهر و عرض ، و تقسيم الجوهر إلى مجرّد و مادّيّ ، و تقسيم المجرّد إلى عقل و نفس . و على هذا القياس .
و ثالثا : قد تكون المسائل فيها مسوقة على طريق عكس الحمل . فقولنا : الواجب موجود و الممكن موجود ، في معنى : « الوجود يكون واجبا و يكون ممكنا » . و قولنا :
شرح
با موجوديت عام مىباشد . مانند اين قضيهء مردد المحمول كه : هر موجودى يا بالفعل است و يا بالقوّه . بنابراين ، غالب مسائل فلسفى به شكل تقسيم [ و در قالب قضاياى مردد المحمول ] مطرح مىشوند ، مانند تقسيم موجود به واجب و ممكن ، و تقسيم ممكن به جوهر و عرض ، و تقسيم جوهر به مجرد و مادى ، و تقسيم مجرد به عقل و نفس ، و به همين ترتيب .
نتيجهء سوم : قضاياى فلسفى به نحو عكس الحمل بيان مىشوند
اين نتيجه درواقع به امر دوم بازمىگردد و ثمرهء آن محسوب مىشود . ] قضاياى فلسفى به صورت « عكس الحمل » تنظيم شدهاند ، [ يعنى براى سهولت در امر تعليم جاى موضوع و محمول در آنها عوض شده است . ] به عنوان مثال قضيهء : واجب موجود است ، و قضيهء : ممكن موجود است ، به اين قضيه بازمىگردند كه : « وجود ياهامش
ترديد جامع باشند ؛ زيرا قضيهء منفصله مىتواند فقط « مانعة الجمع » باشد ؛ و نيز صدق آن منوط بر آن نيست كه اطراف ترديد مانع باشند ؛ زيرا قضيهء منفصله مىتواند فقط « مانعة الخلو » باشد . آرى ، تنها قضيهء منفصلهء حقيقى است كه اين شرط در آن معتبر است .
نكتهاى كه در اينجا بايد تذكر داده شود آن است كه گاهى قضيهء مشتمل بر ترديد ، به حسب ظاهر ، هم مىتواند منفصله محسوب شود ، و هم حمليهء مرددة المحمول ؛ مانند « عدد صحيح يا زوج است و يا فرد » . در اين موارد براى تشخيص اينكه قضيه از كدام قسم است بايد ديد مراد از قضيه بيان اتحاد موضوع با هريك از اطراف ترديد است ، و يا بيان تعاند و انفصال اطراف ترديد از يكديگر .