ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 60
و ثانيا : أنّ موضوعها لمّا كان أعمّ الأشياء ، و لا ثبوت لأمر خارج منه ، كانت المحمولات المثبتة فيها إمّا نفس الموضوع ، كقولنا : إنّ كلّ موجود فإنّه ، من حيث هو موجود ، واحد أو بالفعل ؛ فإنّ الواحد و إن غاير الموجود مفهوما ، لكنّه عينه مصداقا ؛ و لو كان غيره ، كان باطل الذات ، غير ثابت للموجود . و كذلك ما بالفعل . و إمّا نتيجهء دوم : محمول قضاياى فلسفى يا به تنهائى مساوى با موجود مطلق است و يا به ضميمهء مقابلش مساوى با آن مىباشد چون موضوع فلسفه همه چيز را دربر مىگيرد ، به گونهاى كه هرچه خارج از آن باشد از ثبوت و تحقق بىبهره خواهد بود - [ يعنى چيزى كه موجود نيست ، پوچ و باطل مىباشد ] - لذا محمولاتى كه در قضاياى فلسفى مطرح مىشوند از دو حال بيرون نيستند : يا اين محمولات [ از جهت مصداق ] همان موضوع فلسفه هستند ، [ بدين معنا كه مساوى و برابر با موجود مىباشند ] ، مانند اينكه مىگوييم : هر موجود از آن جهت كه موجود است واحد است و يا بالفعل است . [ در اينجا مقصود از وحدت و فعليت ، وحدت عام و فعليت كلّى است . ] واحد اگرچه مفهومش غير از مفهوم موجود است [ و لفظ موجود و لفظ واحد مرادف با يكديگر نيستند ] اما از جهت مصداق ، عين موجود است . چراكه اگر مصداق واحد غير از مصداق موجود باشد . واحد امرى باطل و پوچ خواهد بود و هرگز نمىتواند به عنوان يك وصف براى موجود ثابت شود ؛ [ زيرا ، همانگونه كه يادآور شديم ، امكان ندارد موجود به وصفى كه پوچ و باطل است متصف گردد . ] بالفعل نيز همينگونه است [ مفهومش غير از مفهوم موجود است اما مصداقا عين موجود و مساوى با آن مىباشد . ] و يا اين محمولات همان موضوع فلسفه نيستند [ و از جهت مصداق مساوى با موجود نبوده ] بلكه اخص از آن مىباشند . اما درعينحال چيزى غير از موجود هم نيستند . مانند اينكه مىگوييم : علت موجود است . « علت » اگرچه اخص از موجود است - [ زيرا بعضى از موجودات علت نيستند بلكه فقط معلول مىباشند ] - اما