هذه المنفصلة الحقيقيّة يوجب الشكّ في كذب النقيض ، و لازمه الشكّ في صدق النقيض الآخر ؛ ففي الشكّ فيها هلاك العلم كلّه و فساده من أصله ، و هو أمر تدفعه الفطرة الإنسانيّة . و ما يدّعيه السوفسطيّ من الشكّ دعوى لا تتعدّى طور اللفظ البتّة ؛ و سيأتي تفصيل القول فيه .
شرح
داشته باشيم كه بدانيم قضيهء « عدد چهار زوج نيست » كاذب است . و تنها در صورتى مىتوانيم ادعاى علم به كذب اين قضيه را داشته باشيم كه اجتماع و ارتفاع نقيضين را ممتنع بدانيم . زيرا اگر احتمال دهيم كه اجتماع نقيضين و يا ارتفاع آن ممكن است ، احتمال خواهيم داد كه قضيهء « عدد چهار زوج نيست » صادق است ، و اگر چنين احتمالى بدهيم ديگر علم به صدق قضيهء « عدد چهار زوج است » نخواهيم داشت ، زيرا علم به يك قضيه تنها در صورتى است كه جزم به بطلان نقيض آن داشته باشيم . ]
بنابراين اگر در صدق اين منفصلهء حقيقى ترديد شود بناى عظيم علم از اساس فرو خواهد ريخت ؛ و اين چيزى است كه فطرت انسانى آن را نمىپذيرد ؛ و شك و ترديدى كه سوفسطى ادعا مىكند ، يك ادعاى ظاهرى است و از محدودهء لفظ فراتر نمىرود . در آينده در اينباره به تفصيل سخن خواهيم گفت . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل نهم از مرحلهء يازدهم .