تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
العدم و الملكة ؛ فإنّ العدم فيه - كما سيأتي إن شاء اللّه - عدم مضاف إلى أمر موجود ، فله حظّ من الوجود ، فالتقابل فيه قائم في الحقيقة به طرفين موجودين . و من أحكام هذا التقابل امتناع الواسطة بين المتقابلين به ؛ فلا يخلو شيء من الأشياء عن صدق أحد النقيضين . فكلّ أمر مفروض إمّا هو زيد مثلا أو ليس بزيد ، و إمّا هو أبيض أو ليس بأبيض ، و هكذا . فكلّ نقيضين مفروضين يعمّان جميع الأشياء . و من أحكام هذا التقابل أنّ النقيضين لا يصدقان معا و لا يكذبان معا ، على
شرح
زيرا تقابل نسبتى است كه به دو طرف متكى مىباشد . و در نقيضين يكى از دو طرف عدم است و عدم يك اعتبار عقلى است و مصداقى در خارج ندارد . [ ممكن است گفته شود در تقابل عدم و ملكه نيز يكى از طرفين تقابل عدم است و در نتيجه اين نوع از تقابل نيز نبايد در خارج تحقق داشته باشد . در پاسخ مىگوييم : ] تقابل عدم و ملكه با تقابل تناقض تفاوت دارد ؛ زيرا همان‌طور كه خواهد آمد ، عدم در تقابل عدم و ملكه عدمى است كه به يك امر موجود اضافه شده است و لذا بهره‌اى از وجود برده است ، و از اين‌روى طرفين تقابل در اين قسم در حقيقت موجود هستند .

ميان متناقضين واسطه وجود ندارد

از ديگر احكام تناقض آن است كه وجود واسطه ميان متناقضين محال مىباشد ؛ يعنى هر شيئى در نظر گرفته شود لزوما مصداق يكى از دو نقيض خواهد بود . مثلا هر امر مفروضى يا « حسن » است و يا « حسن » نيست ؛ و نيز هر امر مفروضى يا « سفيد » است و يا « سفيد » نيست و به همين ترتيب . بنابراين هميشه دو مفهوم متناقض همهء اشيا را دربر مىگيرند .

نقيضان در صدق و كذب باهم جمع نمىشوند

و نيز از جمله احكام تقابل تناقض آن است كه نقيضان ، همان‌طور كه قبلا بيان شد ،