تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
كما لا ينقسم من حيث صفة وحدته - أو ينقسم . و الأوّل إمّا نفس مفهوم الوحدة و عدم الانقسام ، و إمّا غيره ؛ و غيره إمّا وضعيّ ، كالنقطة الواحدة ، و إمّا غير وضعيّ كالمفارق ؛ و هو إمّا متعلّق بالمادّة بوجه ، كالنفس المتعلّقة بالمادّة في فعلها ؛ و إمّا غير متعلّق بها أصلا ، كالعقل . و الثاني - و هو الذى يقبل الانقسام بحسب طبيعته المعروضة للوحدة - إمّا أن يقبله بالذات ، كالمقدار الواحد ؛ و إمّا أن يقبله بالعرض ، كالجسم
شرح
عارض شده نيز انقسام‌ناپذير است ، و يا به گونه‌اى است كه از جهت طبيعتى كه معروض وحدت است ، انقسام‌پذير مىباشد . [ توضيح اين‌كه وقتى « الف » متصف به وحدت مىشود ، از جهت اتصافش به وحدت غير قابل انقسام مىباشد ؛ زيرا حيثيت وحدت همان حيثيت عدم انقسام است ؛ و شىء از آن جهت كه منقسم نمىشود ، متصف به وحدت مىگردد . اما اين بدين معنا نيست كه « الف » به هيچ وجه و از هيچ جهت قابل انقسام نباشد ؛ بلكه ممكن است از جهت ديگرى ، غير از جهت اتصافش به وحدت ، قابل انقسام باشد ، همان‌طور كه ممكن است از هيچ جهت قابل انقسام نباشد . ] قسم نخست [ يعنى واحدى كه از جهت طبيعت معروض وحدت نيز انقسام نمىپذيرد ] يا همان مفهوم وحدت و عدم انقسام است [ به اين اعتبار كه خود وحدت نيز واحد است ، و در تحليل عقلى معروض وحدت واقع مىشود ؛ ] و يا غير آن است . و در صورتى كه غير آن باشد يا وضع دارد [ يعنى قابل اشارهء حسى است ] مانند « نقطهء واحد » [ كه چون نه طول دارد و نه عرض و نه عمق ، از هيچ جهت قابل انقسام نيست ؛ ] و يا وضع ندارد [ و نمىتوان به آن اشارهء حسى كرد ] مانند موجود مجرد . و اين نيز بر دو قسم است : يا نوعى تعلق به ماده دارد ، مانند نفس كه در مقام فعل وابسته به ماده است ؛ و يا هيچ تعلقى به ماده ندارد ، [ نه در مقام ذات و نه در مقام فعل ، ] مانند عقل . و قسم دوم ، يعنى واحدى كه از جهت طبيعت معروض وحدتش قابل انقسام مىباشد ، يا ذاتا قابل انقسام است ، مانند مقدار واحد [ مثل يك متر ، يك متر مربع ،