تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
و من أقوى ما يورد على القول بالسطح ، أنّ لازمه كون الشيء ساكنا و متحرّكا في زمان واحد ؛ فالطير الواقف في الهواء ، و السمك الواقف في الماء ، عند ما يجري الهواء و الماء عليهما ، يجب أن يكونا متحرّكين ؛ لتبدّل السطح المحيط بهما ، من الهواء و الماء ، و هما ساكنان بالضرورة . و أيضا المكان متّصف بالفراغ و الامتلاء ، و ذلك نعت البعد ، لا نعت السطح . و من أقوى ما يورد على القول بالبعد الجوهريّ المجرّد ، أنّ لازمه تداخل المقدارين ، و هو محال ؛ فإنّ فيه حلول الجسم ، بمقداره الشخصيّ الذاهب في الأقطار الثلاثة ، في المكان ، الذي هو مقدار شخصيّ يساويه ، و رجوعهما مقدارا شخصيّا
شرح
از قوى ترين اشكال‌هاى وارد شده بر نظريهء كسانى كه مكان را همان سطح مىدانند اين است كه : نظريهء مذكور مستلزم آن است كه يك شىء در زمان واحد هم ساكن باشد و هم متحرك . مثلا اگر فرض كنيم پرنده‌اى در هوايى كه در حال جريان است ايستاده است و يا اگر فرض كنيم يك ماهى در نهر جارى ايستاده است ، بايد آن پرنده و آن ماهى متحرك باشند ، زيرا سطح هوايى كه مماس با بدن پرنده است و نيز سطح آبى كه مماس با بدن ماهى است ، پيوسته تغيير مىكند ، درحالىكه آنها بالبداهه ساكن مىباشند . اشكال ديگرى كه بر اين نظريه وارد مىشود اين است كه : مكان متصف به خالى شدن و پر شدن مىشود ، و اين صفت بعد است نه سطح . و از قوىترين اشكال‌هايى كه بر نظريهء آنان كه مكان را بعد جوهرى مجرد مىدانند وارد مىشود اين است كه : نظريهء ايشان مستلزم آن است كه دو مقدار در يكديگر داخل شوند . و اين محال و نشدنى است . زيرا مفاد اين نظريه آن است كه جسم با مقدار متعين خودش كه در جهات سه‌گانه امتداد دارد ، در مكان ، كه آن هم يك مقدار متعين و مساوى با حجم جسم است ، فرورود و در آن حلول كند و سرانجام يك مقدار شخصى واحد شوند ، و چنين چيزى بىشك محال و ممتنع مىباشد . تنها چيزى كه در پاسخ به اين اشكال مىتوان گفت آن است كه حكم به « محال