القارّ - و هو الجسم التعليميّ و السطح و الخطّ - فلا يوجد في المجرّدات ، إلّا عند من يثبت عالما مقداريّا مجرّدا له آثار المادّة دون نفس المادّة .
الثاني : أنّ العدد لا تضادّ فيه ؛ لأنّ من شروط التضادّ غاية الخلاف بين المتضادّين ، و ليست بين عددين غاية الخلاف ؛ إذ كلّ مرتبتين مفروضتين من العدد فإنّ الأكثر
شرح
مىيابد و مجردات كه فعليت محض هستند و هيچ قوهاى ندارند ، همگى ثابت مىباشند ] .
كميت متصل قارّ ، كه عبارت است از جسم تعليمى ، سطح و خط ، نيز در مجردات تحقق ندارد ، مگر نزد كسانى كه عالم مقدارى مجردى را كه آثار مادّه را دارد ولى خود مادّه را ندارد ، اثبات مىكنند . [ اين عالم « عالم مثال » ، « عالم اشباح مجرده » ، « عالم صور معلقه » ، و نيز « عالم برزخ » ناميده مىشود . حكماى اشراقى بر خلاف حكماى مشاء قائل به وجود چنين عالمى بودهاند ، و حكمت متعاليه نيز در اين خصوص با آنها هم عقيده است ، در همين كتاب در فصل بيست و يك از مرحلهء دوازدهم ، دربارهء خصوصيات اين عالم گفتوگو خواهد شد . ]