ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 405
لا يقال : لا ريب أنّ الصور و الأعراض الحادثة اللاحقة بالأجسام يسبقها إمكان في المحلّ و استعداد و تهيّؤ فيه لها ؛ و كلّما قرب الممكن من الوقوع زاد الاستعداد اختصاصا و اشتدّ ، حتّى إذا صار استعدادا تامّا وجد الممكن بإفاضة من الفاعل ؛ فما المانع من إسناد القبول إلى الجسم - أعني الاتّصال الجوهريّ - بواسطة قيام الاستعداد به عروضا ، من غير حاجة إلى استعداد و قبول جوهريّ نثبته جزءا للجسم ؟ على أنّ القبول و الاستعداد مفهوم عرضيّ قائم بالغير ، فلا يصلح أن يكون حقيقة پاسخ به چند اشكال اشكال نخست : ترديدى در اين نيست كه پيش از آنكه صورتها و اعراض لاحق به اجسام ، در اجسام پديد آيند ، امكان آن صورتها و اعراض ، و استعداد و آمادگى براى پذيرش آنها در اجسام به وجود مىآيد ؛ پديدهاى كه امكانش در جسم به وجود آمده هرچه به وقوع و تحقق نزديكتر شود ، آن استعداد شديدتر و اختصاصش بيشتر مىگردد ، و آنگاه كه استعداد تام گرديد ، پديدهاى كه امكانش در جسم بود از فاعل افاضه مىگردد . [ به عنوان مثال : وقتى به يك جسم صورت انسانى افاضه مىشود كه در آن جسم استعداد پذيرش اين صورت وجود داشته باشد ، و لذا نطفهاى بايد باشد تا بتواند اين صورت را بپذيرد ، و نطفه اگر به علقه تبديل شود استعداد پذيرش صورت انسانى در آن افزوده مىشود و تعيّن بيشترى پيدا مىكند ، و همچنين اگر علقه به مضغه تبديل شود . و هرچه مضغه به مرحلهء پذيرش صورت انسانى نزديكتر شود استعداد انسان شدن در آن افزايش مىيابد ، و آنگاه كه اين استعداد تام و كامل شد ، و جسم آمادگى كامل براى پذيرش آن صورت پيدا كرد ، آن صورت به او افاضه مىشود . مستشكل پس از اذعان به همهء اين مطالب مىگويد : ] چه مانعى دارد كه قبول و پذيرش [ صورتها و اعراض ] را به جسم ، يعنى اتصال جوهرى ، اسناد دهيم [ و بگوييم : جسم يك امر بسيط است و همان امر بسيط ] به واسطهء استعدادى كه بر آن عارض مىشود [ صورتها و اعراض مختلفى را