على أنّك قد عرفت أنّ الصورة الجوهريّة ليست مندرجة تحت مقولة الجوهر ، و إن صدق عليها الجوهر صدق الخارج اللازم .
قال في الأسفار - بعد الإشارة إلى التقسيم المذكور - : « و الأجود في هذا التقسيم أن يقال : الجوهر إن كان قابلا للأبعاد الثلاثة ، فهو الجسم و إلّا ، فإن كان جزءا منه هو به
شرح
[ اشكال دوم : اشكال ديگرى كه بر تقسيم فوق وارد مىشود آن است كه در اين تقسيم صورت جسمى و نفس دو نوع از جوهر محسوب شدهاند كه مندرج در جوهر بوده و جوهر جنس آنها مىباشد ، درحالىكه ، ] همانگونه كه دانستيد ، صورت جوهرى ، [ اعم از صورت جسمى و نفس ] ، تحت مقولهء جوهر مندرج نيست ، اگرچه جوهر بر آن صدق مىكند ، امّا صدق جوهر بر آن ، از قبيل صدق امرى است كه خارج از ذات شىء و لازمهء ذات آن مىباشد ، [ مانند صدق « امكان » بر همهء ماهيات و نيز صدق « عرض » بر مقولات نهگانهء عرضى . ]
طرح صدر المتألهين در تقسيم جوهر و نقد آن
صدر المتألهين در اسفار پس از اشاره به تقسيم يادشده ، مىگويد : « در تقسيم جوهر بهتر آن است كه گفته شود : جوهر اگر داراى سه بعد [ - طول ، عرض و عمق ] باشد ، جسم است ؛ و در غير اين صورت [ يا جزء جسم است ، و يا جزء جسم نيست . پس اگر جزء جسم باشد ، دو حالت دارد : ] يا جزيى از جسم است كه فعليت بخش به جسم مىباشد ، خواه در جنسش [ مانند صورت امتدادى ] و خواه در نوعش [ مانند صورتهاى عنصرى ، نباتى ، حيوانى و غير آن ] ، كه در اين حالت صورت مىباشد ، يا صورت امتدادى [ - صورت جسمى ] و يا صورت طبيعى [ مانند صورتهاى عنصرى ] ؛ و يا جزيى از جسم است كه تشكيلدهندهء قوه و استعداد جسم [ براى پذيرش فعليتهاى مختلف ] مىباشد ، كه در اين صورت ماده مىباشد . و اگر جزء جسم نباشد ، [ دو حالت دارد : يا بدون واسطه در جسم تصرف مىكند و يا نمىكند ] ، پس اگر بدون واسطه در جسم تصرف كند ، نفس مىباشد ، و در غير اين اين صورت عقل خواهد بود « 1 »هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 4 ، ص 234 .