مفتقر إليها .
ففيه : أنّ الحقّ أنّ الصور الجوهريّة ماهيّات بسيطة ، غير مندرجة تحت مقولة الجوهر ، و لا مجنّسة بجنس ، كما تقدّمت الإشارة إليه في مرحلة الماهيّة .
شرح
صورتهاى جوهرى اگرچه وجودشان در موضوع است ، امّا موضوع اين صور بىنياز از آنها نيست ، بلكه محتاج آنها مىباشد .
اما اين سخن تمام نيست ، زيرا حقيقت آن است كه صورتهاى جوهرى ، ماهياتى بسيطاند و مندرج در مقولهء جوهر نمىباشند ، [ و نه تنها جوهر ، جنس آنها نيست ؛ ] بلكه ، همانطور كه پيش از اين در مرحلهء ماهيت اشاره شد ، « 1 » صورتهاى جوهرى اساسا هيچ جنسى ندارند .
وجود جوهر و عرض در خارج بديهى است
وجود و تحقق اين دو قسم ، يعنى جوهر و عرض ، در خارج فى الجمله بديهى است ، [ اگرچه تصديق به وجود برخى از جواهر و اعراض نياز به دليل و برهان دارد ، و نيز در مورد جوهر بودن برخى از جواهر و عرض بودن بعضى از اعراض تشكيكاتى شده است . اما اين اندازه بديهى و غير قابل انكار است كه « در خارج جوهر و عرض وجود دارد » ] . و اگر كسى وجود جوهر را انكار كند ، [ و بگوييد در خارج تنها اعراض تحقق دارند و در وراى اين اعراض ، جوهرى كه قائم به خود باشد وجود ندارد ] ، ناآگاهانه قائل به جوهر بودن اعراض گشته است ؛ [ يعنى يك جوهر را انكار كرده ولى با اين انكار ، چندين جوهر را به اثبات رسانده است . توضيح اينكه اگر كسى بگويد ، آنچه من با حواس خود درك مىكنم چيزى جز رنگ و بو و شكل و اندازه و وزن و امورى از اين قبيل نيست ، و اينها هم اعراضى شىء هستند ، و در خارج هم فقط همين امور تحقق دارند ، و چيزى به نام جوهر جسمانى كه موضوع اين عوارض باشد محسوسهامش
( 1 ) . ر . ك : فصل ششم از مرحلهء پنجم .