الخارج وجدت في موضوع مستغن عنها ، تعريف به وصف لازم لوجود المقولات التسع العرضيّة ، و ليس من الحدّ في شيء .
و التعريف تعريف جامع مانع ، و إن لم يكن حدّا . فقولنا : « ماهيّة » يشمل عامّة الماهيّات ، و يخرج به الواجب بالذات ، حيث كان وجودا صرفا لا ماهيّة له .
و تقييد الماهيّة بقولنا « إذا وجدت في الخارج » ، للدلالة على أنّ التعريف لماهيّة الجوهر الذي هو جوهر بالحمل الشائع ؛ إذ لو لم يتحقّق المفهوم بالوجود الخارجىّ ، لم يكن ماهيّة حقيقيّة لها آثارها الحقيقيّة ، و يخرج بذلك الجواهر الذهنيّة - التي هي
شرح
است و ] معنا ندارد كه جنس عالى مركب از جنس و فصل باشد - بلكه تعريف ياد شده [ يك تعريف رسمى است و ] لازمهء وجود جوهر را بيان مىكند . همانگونه كه تعريف عرض به « ماهيتى كه اگر در خارج موجود شود وجودش در موضوعى كه بىنياز از آن ماهيت است ، خواهد بود » ، يك تعريف حدّى نيست ، بلكه تعريف عرض است به چيزى كه لازمهء وجود مقولات نهگانهء عرضى است .
تعريف ياد شده ، اگرچه حدّ جوهر را بيان نمىكند ، اما هم جامع افراد است و هم مانع اغيار . توضيح اينكه : لفظ « ماهيت » در تعريف جوهر همهء ماهيات را دربر مىگيرد و به واسطهء آن ، « واجب الوجود بالذات » از تعريف جوهر بيرون مىرود ، زيرا او وجود صرف است و ماهيت ندارد .
ماهيت در تعريف جوهر مقيد شده است به « اگر در خارج موجود شود » تا نشان دهد كه تعريف مربوط به جوهرى است كه به حمل شايع جوهر مىباشد . زيرا اگر مفهوم متلبس به وجود خارجى نگردد ، [ و در خارج تحقق نيابد ] ، يك ماهيت حقيقى ، كه داراى آثار حقيقىاى مىباشد ، نخواهد بود . به واسطهء اين قيد جوهر ذهنى ، كه به حمل اولى جوهر است ، از تعريف بيرون مىرود ؛ [ و بايد هم از تعريف بيرون رود ؛ زيرا ما در مقام تعريف چيزى هستيم كه به حمل شايع جوهر است و آثار جوهر بر آن مترتب مىگردد ، و در يك كلمه : مندرج تحت جوهر مىباشد . و جوهر ذهنى چنين نيست ، اگرچه جوهر ، به حمل اوّلى ، بر آن صدق مىكند ؛ ] زيرا