تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
نفسه . و الفصل مفهوم مضاف إلى الجنس ، حيثيّته أنّه مميّز ذاتيّ للنوع ، وجوده للجنس ، فلا ماهيّة له من حيث إنّه فصل . و هذا معنى قولهم : إنّ لازم كون الجنس عرضا عامّا للفصل و الفصل خاصّة له ، أن ليست فصول الجواهر جواهر ، بمعنى كونها مندرجة تحت معنى الجوهر اندراج الأنواع تحت جنسها ، بل كاندراج الملزومات تحت لازمها الذي لا يدخل في ماهيّتها . و أمّا الصورة ، من حيث إنّها صورة مقوّمة للمادّة ، فحيث كانت به شرط لا بالنسبة إلى المادّة لم يكن بينهما حمل أوّليّ ، فلا اندراج لها تحت الجنس ، و إلّا كانت نوعا
شرح
لغيرهء آن ، اگرچه اين دو يكى هستند و وجود فىنفسهء شىء همان وجود لغيرهء آن است . و از طرفى فصل يك مفهوم مضاف به جنس است ، و حيثيتش آن است كه مميّز ذاتى نوع بوده و وجودش براى جنس مىباشد . بنابراين ، شىء از آن جهت كه فصل است ، ماهيتى ندارد . و همين است معناى اين سخن حكما كه : « لازمهء عرض عام بودن جنس براى فصل ، و عرض خاص بودن فصل براى جنس آن است كه فصول جواهر جوهر نباشند » ، يعنى مندرج در معناى جوهر نباشند ، آن‌گونه كه انواع در اجناسشان مندرج‌اند ، بلكه اندراجشان در جوهر همچون اندراج ملزومات در لوازمى است كه آن لوازم جزء ماهيت ملزوماتشان نمىباشند . [ حاصل آن‌كه : مفهوم فصل يك مفهوم ناعتى است و حيثيتش آن است كه مميز ذاتى نوع مىباشد ، و از اين‌روى يك ماهيت تامّى ندارد تا نوعى از جوهر به شمار آيد ، و جوهر در حدّ آن اخذ شود ، و به حمل اوّلى بر آن حمل گردد . ] اما صورت [ داراى اعتبارات گوناگونى است ، و هر اعتبارى حكم خاصى دارد ، كه شرح آن چنين است : صورت ] از آن جهت كه صورت مقوّم ماده است ، نسبت به ماده « به شرط لا » مىباشد ، و لذا ميان آنها حمل اوّلى برقرار نمىشود ؛ و در نتيجه صورت ، از اين جهت ، تحت جنس ، [ كه همان مادهء لا به شرط است ] ، مندرج نمىباشد ؛ چراكه اگر مندرج تحت جنس باشد ، نوع خواهد بود و ميان آن و جنس