و كان الواحد متّصفا بصفات متقابلة ، و هو محال . و هذا معنى قولهم : إنّ نسبة الماهيّة إلى أفرادها كنسبة الآباء الكثيرين إلى أولادهم ، لا كنسبة الأب الواحد إلى أولاده الكثيرين . فالماهيّة كثيرة في الخارج بكثرة أفرادها : نعم ! هي به وصف الكلّيّة و الاشتراك واحدة موجودة في الذهن ، كما سيأتي .
شرح
انسان به دليل آنكه عين افرادش است و در ضمن هريك از افراد تحقق دارد ، كثير مىباشد ، و چون خودش بنابر فرض وحدت شخصى دارد ، واحد مىباشد . ] و اين محال است .
[ دليل دوم : اگر كلىاى كه در ضمن افراد خارجى تحقق دارد ، وحدت عددى داشته باشد ] ، امر واحد متصف به صفات متقابل خواهد شد ؛ [ زيرا افراد مختلف كلى طبيعى داراى صفات گوناگون و متقابل هستند ، و چون كلى طبيعى با افرادش متحد است به صفات همهء آنها متصف مىشود ، و چون بنابر فرض كلى طبيعى وحدت شخصى دارد ، لازم مىآيد شخص واحد متصف به صفات متقابل شود ؛ ] و اين محال است .
و همين است مقصود از اينكه گفتهاند : « نسبت ماهيت به افرادش مانند نسبت پدران متعدد به فرزندانشان است ، نه مانند نسبت يك پدر به فرزندان متعدد » .
[ مقصود گويندگان اين سخن آن است كه هر فردى يك كلى طبيعى براى خود دارد ، اگر ده فرد در خارج موجود باشد ، ده كلى طبيعى نيز در خارج موجود است ، مانند آنجا كه ده فرزند هركدام يك پدر براى خود دارند ، و چنين نيست كه همهء افراد مشتركا يك كلى طبيعى داشته باشند ، مانند ده فرزند كه همه باهم برادرند و يك پدر دارند . ] بنابراين ، ماهيت در خارج با كثرت افرادش متكثر و متعدد مىشود . آرى ، ماهيت با وصف كليت و اشتراك ، واحد است و در ذهن موجود مىباشد ، چنانكه خواهد آمد .