فتصدق على المجموع ، كأخذ ماهيّة الإنسان به شرط كونها مع خصوصيّات زيد ، فتصدق عليه .
و أمّا الثاني ، فأن تؤخذ وحدها ، و هذا على وجهين : أحدهما أن يقصر النظر في ذاتها ، مع قطع النظر عمّا عداها . و هذا هو المراد من كون الماهيّة به شرط لا في مباحث
شرح
شود . اگر ماهيت به اين صورت لحاظ گردد بر مجموع ، [ يعنى ماهيت به علاوهء عوارض مشخصه ، ] صدق خواهد كرد . مثلا اگر ماهيت انسان را همراه با خصوصيات [ يكى از افراد اين ماهيت ، مانند ] زيد در نظر بگيريم ، [ يعنى انسان را به شرط آنكه مرد باشد ، فلان مكان و زمان را داشته باشد ، داراى طول و عرض و وزن كذا باشد و . . .
در نظر بگيريم ] بر زيد صدق خواهد كرد ، [ و گفته مىشود كه انسان به شرط شىء اعتبار شده است . ]
و اعتبار دوم [ - به شرط لا ] آن است كه ماهيت به تنهايى در نظر گرفته شود ، و اين به دو نحو « 1 » است ، [ يعنى « به شرط لا » دو اصطلاح مختلف دارد : ]
اصطلاح نخست « به شرط لا » آن است كه فقط ذات ماهيت را در نظر بگيريم ، و از هرچه بيرون از ذات آن است چشمپوشى كنيم ، [ بدين معنا كه ماهيت را ، به گونهاى كه مجرد از هر خصوصيتى باشد و مشروط به آنكه چيزى به آن ضميمه نشود ، در نظر بگيريم ] ؛ و مقصود از « به شرط لا » در مباحث ماهيت همين اصطلاح است .
و اصطلاح دوم « به شرط لا » آن است كه ماهيت به تنهايى لحاظ شود ، يعنى به گونهاى كه هرچه مقارن با آن درنظر گرفته شود زايد بر آن و بيرون از آن باشد . [ اگر ماهيت به اين صورت لحاظ شود ، و چيزى به آن ضميمه شود و مقارن آن گردد ، ] آن ماهيت موضوع براى مقارن مفروض خواهد بود و بر آن حمل نمىشود . [ به عنوان مثال ، ماهيت حيوان اگر به گونهاى اعتبار شود كه يك ماهيت تامّ بوده و امورى چون
هامش
( 1 ) . عبارت حضرت علامه در متن نهايه آن است كه : « و هذا على وجهين » و مقصود آن است كه واژهء « به شرط لا » دو اصطلاح مختلف دارد ، كه به صورت اشتراك لفظى بر آنها اطلاق مىشود ، نه آنكه اعتبار « به شرط لا » دو قسم دارد ، و بر هر دو قسم به نحو اشتراك معنوى صدق مىكند .