هذه الصفات ، علاقة لزوميّة مع المقدّمات ؛ فهي جميعا معلولة لما وراءها ، ممتنعة بغيرها ، و قد بيّن أنّها ممتنعة بذاتها ، هذا خلف .
اجيب عنه بأنّ الصفات الممتنعة ، الّتي تنفيها البراهين الإنّيّة عن الواجب بالذات ،
شرح
تنها با امكان بالذات جمع مىشود . ] درحالىكه در واجب تعالى هيچ صفت امكانىاى تحقق ندارد ؛ به دليل آنكه واجب الوجود بالذات از همه جهت واجب الوجود است ، [ و هيچ جهت امكانى در آن فرض نمىشود . ]
از طرف ديگر ، [ ميان اين صفات سلبى تلازم برقرار است ؛ زيرا ] ، همانطور كه در اوايل اين كتاب « 1 » بدان اشاره شد ، براهينى كه بر نفى اين صفات ممتنع اقامه مىشود ، براهين انّى هستند و از راه ملازمات عامه ، نتيجه را به اثبات مىرسانند . [ مثلا از راه ملازمه ميان امكان و ماهيت ، اثبات مىشود كه واجب ماهيت ندارد ، به اين صورت كه :
اگر واجب تعالى ماهيت داشته باشد ، ممكن خواهد بود . اما واجب تعالى ممكن نيست . پس واجب تعالى ماهيت ندارد . ]
بنابراين ، نتايج اين براهين ، يعنى امتناع صفات سلبى واجب تعالى ، با مقدمات استدلال علاقهء لزومى دارد . [ در مثال بالا ، امتناع ماهيت براى واجب تعالى ملازم است با امتناع امكان براى او . ] پس بايد همهء آنها معلول يك علتى در وراى خود باشند و [ امتناعشان به واسطهء همان علت بوده باشد ، يعنى بايد اين صفات ] ممتنع بالغير باشند .
[ زيرا به عقيدهء شما ميان ممتنعات بالذات هرگز علاقهء لزومى برقرار نيست . و چون بين صفات سلبى واجب علاقهء لزومى برقرار است حتما آنها ممتنع بالغير مىباشند . ] درحالىكه ما در آغاز سخن به اثبات رسانديم كه اين صفات ممتنع بالذات هستند ، اين خلف است ، [ پس بايد از اين ادعا كه بين ممتنعات بالذات علاقهء لزومى برقرار نيست ، دست برداشت . ]
پاسخ : [ وقتى ما مىگوييم ميان ممتنعات بالذات تلازم برقرار نيست ، مقصودمان آن ممتنعاتى است كه هركدام مصداق فرضى جداگانهاى براى خود دارند ، اما صفات
هامش
( 1 ) . ر . ك : نتيجهء پنجم از نتايج ياد شده در خاتمهء مقدمهء كتاب .