فما معنى عدم قدرته على تعقّله ؟
قيل : إنّ المراد بذلك أن لا حقيقة عينيّة له ، حتّى يتعلّق به علم ؛ حتّى أنّ الذي نفرضه ممتنعا بالذات ، و نحكم عليه بذلك ، ممتنع بالذات بالحمل الأوّليّ ، محكوم عليه بالامتناع ، و صورة علميّة ممكنة موجودة بالحمل الشائع .
و هذا نظير ما يقال في دفع التناقض المتراءى في قولنا : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » - حيث يدلّ على نفي الإخبار عن المعدوم المطلق ، و هو بعينه إخبار عنه - إنّ نفي الإخبار ، عن المعدوم المطلق بالحمل الشائع ؛ إذ لا شيئيّة له حتّى يخبر عنه
شرح
داشته باشد ؛ ] پس اينكه گفتيد عقل نمىتواند ممتنع بالذات را تعقل كند ، يعنى چه ؟
پاسخ : مقصود از اينكه عقل نمىتواند ممتنع بالذات را تعقل كند آن است كه ممتنع بالذات هيچ حقيقت عينىاى ندارد تا متعلق علم واقع شود ، [ يعنى ممتنع بالذات چيزى نيست تا عقل از آن صورتى بگيرد ؛ ذات و ماهيتى ندارد تا يك صورت عقلى بر آن منطبق گردد ؛ ] و آن چيزى را كه ممتنع بالذات فرض مىكنيم و حكم به امتناع ذاتى آن مىكنيم ، به حمل اوّلى ممتنع بالذات است و بر آن حكم به امتناع مىشود ، اما به حمل شايع يك صورت علمى است كه ممكن و موجود مىباشد .
اين پاسخ نظير پاسخى است كه به شبههء معدوم مطلق داده مىشود . شبهه اين است كه قضيهء : « از معدوم مطلق خبر داده نمىشود . » خودش خودش را نقض مىكند ؛ زيرا اين قضيه دلالت دارد بر عدم اخبار از معدوم مطلق ، و درعينحال مفاد خود اين قضيه اخبار از معدوم مطلق است . [ يعنى در همان حال كه مىگويد : معدوم مطلق حكمى ندارد ، و چيزى نمىتوان دربارهء آن گفت ، حكمى را براى معدوم مطلق بيان مىكند و دربارهء آن سخن مىگويد . ]
پاسخى كه به اين شبهه داده مىشود آن است كه : از معدوم مطلق به حمل شايع - [ يعنى از مصداق فرضى معدوم مطلق ] - خبر داده نمىشود ، زيرا مصداق فرضى معدوم مطلق چيزى نيست تا دربارهء آن چيزى بيان شود . و همين مطلب خودش