ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 264
غير سبب ، بل يتوقّف على أمر وراء الماهيّة يخرجها من حدّ الاستواء ، و يرجّح لها الوجود أو العدم ، و هو العلّة . و ليس ترجيح جانب الوجود بالعلّة إلّا بإيجاب الوجود ؛ إذ لو الإيجاب لم يتعيّن الوجود لها ، بل كانت جائزة الطرفين ، و لم ينقطع السؤال أنّها لم صارت موجودة مع است ، [ نه وجود برايش رجحان دارد و نه عدم ] . و ازاينرو عقل ترديدى ندارد كه اتصاف ماهيت به وجود و يا عدم نمىتواند مستند به خود ماهيت باشد - چراكه نسبت ماهيت به وجود و عدم مساوى است - و نيز اين اتصاف نمىتواند بدون سبب بوده باشد - [ زيرا ترجّح يكى از دو طرف متساوى بدون مرجّح محال است . ] - بلكه اتصاف ماهيت به وجود و يا عدم متوقف بر امرى بيرون از ماهيت است ، امرى كه ماهيت را از حدّ تساوى نسبتش به وجود و عدم بيرون آورده و وجود و يا عدم را براى آن رجحان دهد ، و اين امر همان علت است . وجود يا عدم تنها در صورتى رجحان مىيابند كه توسط علت ضرورى گردند و از طرفى علت تنها در صورتى مىتواند جانب وجود ماهيت را رجحان دهد كه وجود را براى ماهيت ايجاب كند ؛ چراكه اگر وجود را براى ماهيت ايجاب نكند وجود براى ماهيت تعيّن پيدا نمىكند ، و همچنان هر دو طرف وجود و عدم براى ماهيت جايز خواهد بود . [ يعنى اگر وجود براى ماهيت توسط علت ضرورى نشود ، ماهيت با آنكه علتش تحقق دارد هم مىتواند موجود باشد و هم مىتواند معدوم باشد ، و در اين حال اگر ماهيت موجود شود ] جاى اين سؤال هست كه چرا ماهيت با آنكه مىتوانست معدوم باشد ، موجود شد ؟ [ اين سؤال ، سؤال از علت وجود است ، و اين نشان مىدهد كه ] علت تا وجود را براى معلول ضرورى و واجب نكند نمىتواند آن را ايجاد كند . [ زيرا چنين ايجادى در حكم تصادف و تحقق معلول بدون علت است ، توضيح اينكه : اگر وجود براى ماهيت ، واجب نشده باشد و در عين حال ماهيت موجود شود ، معنايش آن است كه ماهيت با آنكه مىتوانست