ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 263
الفصل الخامس الشيء ما لم يجب لم يوجد ، و فيه بطلان القول بالأولويّة قد تقدّم أنّ الماهيّة في مرتبة ذاتها ليست إلّا هي ، لا موجودة و لا معدومة و لا أيّ شيء آخر ، مسلوبة عنها ضرورة الوجود و ضرورة العدم سلبا تحصيليّا ، و هو الإمكان ؛ فهي عند العقل متساوية النسبة إلى الوجود و العدم ، فلا يرتاب العقل في أنّ تلبّسها بواحد من الوجود و العدم لا يستند إليها ، لمكان استواء النسبة ، و لا أنّه يحصل من فصل پنجم شىء تا واجب نگردد به وجود نمىآيد و قول به اولويّت باطل است رجحان وجود يا عدم براى ماهيت نياز به علت بيرونى دارد گفتيم كه ماهيت در مرتبهء ذاتش چيزى جز خودش نيست ، نه موجود است ، نه معدوم و نه هيچ چيز ديگرى ؛ [ در اين اعتبار همه چيز از ماهيت به نحو سلب تحصيلى سلب مىشود ، ] ضرورت وجود و ضرورت عدم نيز در اين اعتبار به نحو سلب تحصيلى از ماهيت سلب مىشوند ؛ و اين سلب ضرورت وجود و عدم ، همان امكان است . [ مثلا انسان در مرتبهء ذاتش و به حمل اوّلى ، فقط حيوان ناطق است ، و هيچ چيز ديگرى نيست ، يعنى هر چيز ديگرى را در نظر بگيريم خارج از مفهوم انسان و بيرون از آن مىباشد و نمىتوان آن را به حمل اولى بر انسان حمل نمود . پس انسان در اين لحاظ نه موجود است و نه معدوم ، نه ضرورت وجود دارد و نه ضرورت عدم ؛ و از اينروست كه گفته مىشود : هر ماهيتى ذاتا ممكن است . ] بنابراين ، در نظر عقل نسبت ماهيت در مرتبهء ذاتش به وجود و عدم يكسان