تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
مبدئيّته لذاته ، لزم أن يكون كلّ وجود كذلك ؛ و لازمه كون كلّ ممكن علّة لنفسه و لعلله ، و هو بيّن الاستحالة . و إن كانت لوجوده مع قيد التجرّد ، لزم تركّب المبدأ الأوّل ؛ بل عدمه ، لكون أحد جزئيه - و هو التجرّد - عدميّا . و إن كانت به شرط التجرّد ، لزم جواز أن يكون كلّ وجود مبدءا لكلّ وجود ، إلّا أنّ الحكم تخلّف عنه لفقدان الشرط ، و هو التجرّد . و منها : أنّ الواجب بذاته إن كان نفس الكون في الأعيان ، و هو الكون المطلق ، لزم
شرح
مطلب آن است كه هر ممكنى علّت خودش و نيز علّت عللش باشد و محال بودن اين مطلب روشن است . و اگر وجود واجب با قيد تجرّد از ماهيت ، مبدأ ممكنات باشد ، لازم مىآيد كه مبدأ اوّل [ - واجب تعالى ] مركب باشد ؛ بلكه لازم مىآيد كه آن ، عدم باشد ، زيرا يكى از دو جزئش - كه همان تجرّد از ماهيت است - عدمى است . و اگر وجود واجب به شرط تجرّد از ماهيت مبدأ ممكنات باشد [ نه با قيد تجرد از ماهيت ] لازم مىآيد كه همهء وجودها بتوانند مبدأ همهء وجودها باشند ، جز آن‌كه اين حكم به جهت فقدان شرط آن ، يعنى تجرّد از ماهيت ، مترتب نشده است .

اعتراض چهارم

[ دربارهء حقيقت واجب تعالى احتمالات گوناگونى داده شده است كه هيچ‌كدام از آنها صحيح نيست ، و هركدام تالى فاسدهايى را در پى دارد ، مگر يك احتمال و آن اين‌كه بگوييم : واجب تعالى حقيقتى دارد كه وجود بيرون از آن و لازم آن مىباشد ؛ و اين به معناى آن است كه واجب داراى ماهيت است . براى روشن شدن اين مدعا احتمالات گوناگونى را كه ممكن است دربارهء حقيقت واجب ، ابراز شود ، بررسى مىكنيم : ] واجب بالذات اگر ثبوت خارجى - كه همان بودن مطلق است - باشد ، لازمه‌اش آن است كه هر موجودى واجب باشد . [ زيرا هر موجودى ثبوت خارجى دارد ، و در