تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
كان موضوعا في التقسيم المقتضي لاتّصاف المقسم بكلّ واحد من الأقسام ، كان في معنى وصف ثبوتيّ يتّصف به موضوعه ، فهو معنى عدمىّ له حظّ من الوجود ، و الماهيّة متّصفة به في الأعيان . و إذ كانت متّصفة به في الأعيان ، فله وجود فيها ، على حدّ الأعدام المضافة التي هي أوصاف عدميّة ناعتة لموصوفاتها موجودة بوجودها . و الآثار المترتّبة عليه في الحقيقة هي ارتفاع آثار الوجوب ، من صرافة الوجود ، و بساطة الذات ، و الغنى عن الغير ، و غير ذلك .
شرح
كه ضرورت وجود واجب [ كه همان وجوب وجود است ] يك امر عينى بوده و در خارج ثبوت دارد ؛ در نتيجه ارتفاع ضرورت - كه همان امكان است - نيز بايد در خارج باشد . و چون امكان در تقسيم ياد شده به عنوان يك قسم مطرح شده است ، و از طرفى تقسيم مقتضى اتصاف مقسم به هريك از اقسام خود مىباشد ، نتيجتا امكان به منزلهء يك وصف ثبوتى خواهد بود كه موضوعش به آن متصف مىگردد . بنابراين ، امكان يك معناى عدمى است كه بهره‌اى از وجود و ثبوت داشته ، و ماهيت در خارج به آن متصف مىشود . و چون ماهيت « در خارج » متصف به امكان مىشود ، بايد امكان « در خارج » ثبوت و وجود داشته باشد ، [ اما نه به اين معنا كه داراى يك وجود منحاز و مستقل باشد ، بلكه ] وجودش در حدّ وجود اعدام مضاف است كه يك سرى وصف‌هاى عدمى هستند كه به موصوفات خود نعت داده و به تبع وجود آنها موجود مىباشند . [ ممكن است گفته شود : اگر امكان يك امر عدمى است چگونه مىتوان آثارى چون نيازمندى به علت را به آن نسبت داد و مثلا گفت : علت نيازمندى ماهيت به علت امكان آن است ، با آن‌كه امور عدمى نمىتوانند منشأ اثرى باشند . در پاسخ به اين اشكال مىگوييم : ] آثارى كه بر امكان مترتب مىشود ، درواقع همان ارتفاع و نبود آثار وجوب است ؛ آثارى مانند : صرافت وجود ، بساطت ذات و بىنيازى از غير . [ پس آن‌چه درواقع منشأ اثر است وجوب و ضرورت است كه يك امر وجودى است ، نه امكان كه يك امر عدمى است . ]
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 215 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى