ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 195
النفسانيّ ، و كذا التجرّد ، حكم الصورة العلميّة في نفسها ، و الحكاية و عدم ترتّب الآثار حكمها قياسا إلى الخارج و من حيث كونها وجودا ذهنيّا لماهيّة كذا خارجيّة . و يندفع بذلك إشكال أوردوه على القائلين بالوجود الذهنيّ ، و هو أنّا نتصورّ الأرض على سعتها بسهولها و براريها و جبالها و ما يحيط بها من السماء بأرجائها البعيدة و النجوم و الكواكب بأبعادها الشاسعة ؛ و حصول هذه المقادير العظيمة في الذهن - أي : انطباعها في جزء عصبيّ أو جزء دماغيّ - من انطباع الكبير في الصغير ، و هو محال . علمى را با مصداقش مقايسه مىكنيم و مثلا مىگوييم : اين صورت علمى ، صورت علمى آتش خارجى است مىبينيم كه هيچيك از آثار محكىّ خودش را ندارد بلكه فقط از آن حكايت مىكند و كاملا بر آن منطبق مىشود . ] بررسى دو اشكال ديگر از اشكالهاى نظريهء وجود ذهنى با توجه به آنچه بيان شد ، دو اشكال ديگر از اشكالهايى كه بر نظريهء وجود ذهنى وارد شده ، دفع مىگردد . [ اين دو اشكال عبارتند از : ] اشكال نخست و پاسخ آن ما زمين را با همه گسترهاش ، همراه با دشتها ، صحراها و كوههايى كه دارد تصور مىكنيم ، و نيز آسمان را با نواحى دوردستش و ستارگان و سيارهها را با همهء ابعاد وسيعى كه دارند تصور مىكنيم . [ حال اگر بگوييم هنگام تصوّر يك شىء ماهيت و ذات آن شىء به ذهن مىآيد و در ذهن موجود مىگردد لازمهاش آن است كه ] هنگام تصور امور ياد شده ، مقادير بسيار بزرگى در يك جزء از عصب و يا يك جزء از مغز منطبع شود ؛ يعنى لازم مىآيد شىء بزرگ در شىء كوچك جاى بگيرد و در آن منطبع شود ، درحالىكه انطباع بزرگ در كوچك محال و نشدنى است . [ بنابراين ، نظريهء وجود ذهنى باطل است يعنى چنين نيست كه به هنگام تصور يك شىء ، ماهيت آن شىء در ذهن بيايد . ]