وجه الاندفاع : أنّ ما ذكروه ، من الفعل و الانفعال المادّيّين عند حصول العلم بالجزئيّات ، في محلّه ؛ لكنّ هذه الصور المنطبعة ليست هي المعلومة بالذات ، و إنّما هي امور مادّيّة معدّة للنفس ، تهيّئها لحضور الماهيّات الخارجيّة عندها بصور مثاليّة مجرّدة غير مادّيّة ، بناء على ما سيتبيّن ، من تجرّد العلم مطلقا . و قد عرفت أيضا : أنّ القول بمغايرة الصور عند الحسّ و التخيّل لذوات الصور التي في الخارج لا ينفكّ عن السفسطة .
شرح
از اينجا دانسته مىشود كه نظريهء وجود ذهنى باطل است ، و نمىتوان گفت :
هنگام تصور يك شىء ، دقيقا همان ماهيت خارجى آن شىء به ذهن مىآيد ، زيرا پر واضح است كه صورتى كه با ويژگىهاى خاص خود در يك محل مادى منطبع مىشود با ماهيت خارجى مباين مىباشد . [ چراكه هم كوچكتر از آن است و هم تصرفاتى در آن شده است . ]
پاسخ اين اشكال آن است كه : ما [ آنچه را دانشمندان علوم طبيعى بيان كردهاند ، انكار نمىكنيم و ] مىپذيريم كه هنگام حصول علم به جزئيات يك سرى فعل و انفعالات مادى در بدن ما انجام مىپذيرد ، [ و در اثر اين فعل و انفعالات صور مادىاى در اندامهاى حسى ما منطبع مىشود ] اما مىگوييم : معلوم بالذات ما اين صورتهاى منطبع نيست ، بلكه اينها يك سرى مقدمات مادى هستند كه نفس را براى آنكه ماهيات خارجى با صورتهاى مثالى نزدش حاصل شوند ، آماده مىسازند ؛ زيرا همانگونه كه در آينده ثابت خواهيم كرد ، تمامى علوم و ادراكات ما [ اعم از كلى و جزئى ] مجرد و غير مادى مىباشند .
افزون بر آن اينكه قول به مغاير بودن صورتهاى حسى و خيالى با واقعيات خارجى [ آنگونه كه در اشكال بيان شده است ] مستلزم سفسطه [ و انسداد باب علم به جهان خارج ] مىباشد .