بالحارّ و البارد و المربّع و المثلّث إلّا ما حصلت له هذه المعاني التي توجد للغير و تنعته .
وجه الاندفاع : أنّ الملاك في كون وجود الشيء لغيره و كونه ناعتا له هو الحمل الشائع ، و الذي يوجد في الذهن من برودة و حرارة و نحوهما هو كذلك بالحمل الأوّليّ دون الشائع .
و إشكال رابع ، و هو أنّ اللازم منه كون شيء واحد كلّيّا و جزئيّا معا ؛ و بطلانه ظاهر .
شرح
چيزى است كه حرارت در آن حاصل شده ، و بارد همان چيزى است كه برودت در آن تحقق يافته ، و مربع همان چيزى است كه داراى شكل مربع است و مثلث همان چيزى است كه داراى شكل مثلث مىباشد . [ و بنابر نظريهء وجود ذهنى ، به هنگام تصور هر يك از اين امور خود ماهيت و ذات هريك از آن امور در نفس تحقق مىيابد ، يعنى هنگام تصور حرارت و برودت خود حرارت و برودت در نفس حاصل مىشود و هكذا در امور ديگر . پس بايد نفس به هريك از آنها متصف شود ، و اين مستلزم اجتماع امور متقابل ، و اتصاف نفس به صفات متضاد است . ]
در پاسخ از اين اشكال بايد گفت : [ هرگاه آنچه به حمل شايع حرارت است در چيزى تحقق پيدا كند ، آن چيز متصف به حارّ مىگردد ؛ و نيز هرگاه آنچه به حمل شايع برودت ، يا مربع يا مثلث است در چيزى تحقق پيدا كند آن چيز متصف به اين صفات مىگردد ، و بهطور كلى ] ملاك در لغيره بودن وجود شىء و ناعت بودن آن ، حمل شايع است . درحالىكه آنچه در ذهن به هنگام تصور حرارت و برودت و مانند آن به وجود مىآيد [ فقط مفهوم حرارت و برودت و مانند آن است . يعنى چيزى كه ] به حمل اولى حرارت و برودت است نه به حمل شايع .