تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
منحفظة على القول بالوجود الذهنيّ ، فإذا تعقّلنا الجوهر كان جوهرا ، نظرا إلى انحفاظ الذاتيّات ، و هو بعينه عرض ، لقيامه بالنفس قيام العرض بموضوعه ، فكان جوهرا و عرضا بعينه ، و استحالته ظاهرة . وجه الاندفاع : أنّ المستحيل كون شيء واحد جوهرا و عرضا معا بالحمل الشائع ، و الجوهر المعقول جوهر بالحمل الأوّليّ و عرض بالحمل الشائع ، فلا استحالة .
شرح
دفع مىگردد . [ اين اشكال‌ها عبارتند از : ]

اشكال نخست و پاسخ آن

اشكال نخست اين است كه [ نظريهء وجود ذهنى مستلزم آن است كه يك شىء هم جوهر باشد و هم عرض ؛ زيرا ] بنابر نظريهء وجود ذهنى ، ذاتيات شىء به هنگام تصور آن شىء باقى و محفوظ مىماند ؛ [ چون بنابراين نظريه ، هنگام تصور يك شىء ماهيت و ذات آن شىء در ذهن موجود مىشود . ] پس اگر ما يك جوهر خارجى [ مثلا درخت ] را تصور كنيم ، صورت ذهنى ما جوهر خواهد بود ، چراكه ذاتيات شىء در وجود ذهنى آن محفوظ است ؛ و همين صورت ذهنى عرض هم هست ، چون همان‌گونه كه عرض قائم به موضوع خويش است ، اين صورت ذهنى نيز قائم به نفس مىباشد و نفس ، موضوع آن است . در نتيجه صورت ذهنى ياد شده هم جوهر است و هم عرض . اما روشن است كه شىء واحد نمىتواند هم جوهر باشد و هم عرض ؛ [ زيرا جوهر يعنى ماهيتى كه در وجودش نياز به موضوع ندارد ، و عرض يعنى ماهيتى كه در وجودش نياز به موضوع دارد ؛ و يك ماهيت نمىتواند در وجود و تحقق خود هم نياز به موضوع داشته باشد و هم نياز به موضوع نداشته باشد . ] در پاسخ از اين اشكال بايد گفت : اگر شىء واحد ، به حمل شايع هم جوهر باشد و هم عرض [ يعنى هم مصداق جوهر باشد و هم مصداق عرض ] چنين چيزى محال و ممتنع مىباشد ولى ؛ [ نظريهء وجود ذهنى مستلزم چنين چيزى نيست ، بلكه مستلزم آن است كه ] جوهر تعقل شده به حمل اولى جوهر باشد ، و به حمل شايع عرض باشد . بنابراين ، نظريهء وجود ذهنى مستلزم يك امر محال و ممتنع نيست .