و لا نرتاب أنّ جميع ما نعقله من سنخ واحد ؛ فالأشياء ، كما أنّ لها وجودا في الخارج ذا آثار خارجيّة ، لها وجود في الذهن لا تترتّب عليها فيه تلك الآثار الخارجيّة ، و إن ترتّبت عليها آثار اخر غير آثارها الخارجيّة الخاصّة .
و لو كان هذا الذي نعقله من الأشياء هو عين ما في الخارج ، كما يذهب إليه القائل بالإضافة ، لم يمكن تعقّل ما ليس في الخارج ، كالعدم و المعدوم ، و لم يتحقّق خطأ في علم .
شرح
تمام علوم و ادراكات ما وجود ذهنى دارند ؛ درحالىكه اين دو دليل فقط اثبات مىكند كه سه دسته از مفاهيم داراى وجود ذهنى هستند : مفاهيم كلى ، مفاهيم صرف و مفاهيم عدمى ؛ و از اثبات وجود ذهنى براى ديگر مفاهيم ناتوان مىباشد . حضرت علامه در پاسخ به اين توهم مىفرمايند : ]
[ اگر بپذيريم كه دستهاى از علوم و ادراكات داراى وجود ذهنى هستند ، ناچار بايد بپذيريم كه ديگر علوم و ادراكات نيز داراى وجود ذهنى مىباشند ، زيرا ] ما هيچ شك و ترديدى نداريم كه همهء علوم و ادراكاتمان از يك سنخ است .
[ نتيجهء دو برهان فوق به ضميمهء تكملهاى كه بيان شد آن است كه : ] اشيا همانگونه كه در خارج موجود مىشوند و آثار خارجى بر آنها مترتب مىگردد ، در ذهن نيز موجود مىشوند ؛ و وقتى در ذهن موجود شدند فاقد آن آثار خارجى مىباشند ، اگرچه آثار ديگرى غير از آن آثار خارجى خاص ، بر آنها مترتب مىگردد .