تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
و أنكر الوجود الذهنيّ قوم ؛ فذهب بعضهم إلى أنّ العلم إنّما هو نوع إضافة من النفس إلى المعلوم الخارجيّ . و ذهب بعضهم - و نسب إلى القدماء - إلى أنّ الحاصل في الذهن عند العلم بالأشياء أشباحها المحاكية لها ، كما يحاكي التمثال ذا التمثال ، مع مباينتهما ماهيّة . و قال آخرون بالأشباح مع المباينة و عدم المحاكاة ، ففيه خطأ من النفس ، غير أنّه
شرح
[ بنابراين نظريه ، آن‌چه به ذهن مىآيد و لباس وجود ذهنى را به تن مىكند همان ذات و ماهيت اشياى خارجى است ، و ازاين‌رو ميان يافته‌هاى ذهنى و اشياى خارجى تطابق ماهوى برقرار مىباشد . از اين پس ما از اين نظريه ، با عنوان نظريه وجود ذهنى ياد مىكنيم . ] گروهى وجود ذهنى را انكار كرده‌اند . [ و گفته‌اند : چنين نيست كه علم ما به اشياى خارجى همان ماهيات ذهنى آن اشيا باشد . منكرين وجود ذهنى بر سه دسته‌اند : ] عده‌اى از منكرين وجود ذهنى معتقدند كه [ اساسا چيزى به نام صورت ذهنى ، در ذهن تحقق پيدا نمىكند و ] علم ما به اشياى خارجى تنها يك نوع اضافه است كه ميان نفس و شىء خارجى برقرار مىشود . [ مانند اضافهء بالايى و پايينى كه ميان سقف و كف برقرار مىشود . ] گروه ديگر معتقدند كه هنگام حصول علم به يك شىء ، چيزى در ذهن به وجود مىآيد اما آن چيز ، ماهيت آن شىء نيست بلكه شبح آن شىء است كه نوعى مشابهت با آن دارد و از آن حكايت مىكند ؛ مانند مجسمهء يك شخص كه نوعى مشابهت با آن شخص دارد و از آن حكايت مىكند [ با آن‌كه ماهيتا با آن تفاوت دارد زيرا آن شخص ، انسان است و اين مجسمه سنگ است . ] و دسته‌اى ديگر گفته‌اند : آن‌چه به ذهن مىآيد نه تنها ماهيت و حقيقت شىء را منعكس نمىكند ، بلكه كاملا با آن مباين مىباشد و هيچ‌گونه حكايتى از آن ندارد [ حتى آن نحو حكايتى كه عكس از صاحب عكس و مجسمه از صاحب مجسمه