تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و هي واحدة ؛ هذا محال . و به مثل البيان يتبيّن استحالة وجود مثلين من جميع الجهات ؛ لأنّ لازم فرض مثلين اثنين التمايز بينهما بالضرورة ، و لازم فرض التماثل من كلّ جهة ، عدم التمايز بينهما ، و في ذلك اجتماع النقيضين ؛ هذا محال . و بالجملة ! من الممتنع أن يوجد موجود واحد بأكثر من وجود واحد ، سواء كان
شرح
است ، كثير باشد ، [ يعنى لازم مىآيد يك چيز درعين‌حال كه يك چيز است يك چيز نباشد بلكه دو چيز باشد ] و اين محال است . [ چون اجتماع نقيضين است . ]

تحقق دو چيزى كه از هر جهت مثل يكديگرند محال است

با بيانى نظير بيان بالا ثابت مىشود كه تحقق دو چيزى كه از هر جهت مثل هم هستند « 1 » نيز محال مىباشد ، زيرا لازمهء فرض دوئيت آنها اين است كه ميانشان تمايز و اختلاف باشد ، [ چراكه تكثر و تعدد فرع تمايز است و اگر هيچ تمايز و اختلافى وجود نداشته باشد ، وحدت محض حاكم خواهد بود نه كثرت . ] و لازمهء فرض تماثل و تشابه همه جانبهء آنها آن است كه هيچ تمايز و اختلافى ميان آنها وجود نداشته باشد . [ پس بايد ميان آنها هم تمايز وجود داشته باشد و هم تمايز وجود نداشته باشد ] و اين به معناى اجتماع نقيضين است ، [ پس فرض تحقق دو چيزى كه درعين‌حال كه دو چيزاند از همه جهت مثل يكديگر باشند ، فرض تحقق اجتماع نقيضين است ] و اجتماع نقيضين محال مىباشد .

نتيجهء بحث

حاصل آن‌كه محال است يك موجود با بيش از يك وجود [ مثلا دو وجود ] تحقق
هامش
( 1 ) . مثلان عبارتند از دو امر مشارك در ماهيت نوعيه . بنابراين مثلان در ذات و ذاتيات مشتركند ، اگرچه ممكن است در امور ديگر ، كه عرضيات به شمار مىروند ، مختلف باشند ، و از جملهء عرضيات ، وجود است . اما دو چيز در صورتى « مثلان من جميع الجهات » خواهند بود كه علاوه بر ذات و ذاتيات ، در همهء عرضيات نيز مشترك باشند ، و اين مستلزم آن است كه آن دو داراى يك وجود باشند .