الوجودان مثلا واقعين في زمان واحد من غير تخلّل العدم بينهما ؛ أو منفصلين يتخلّل العدم بينهما . فالمحذور - و هو لزوم العينيّة مع فرض الاثنينيّة - في الصورتين سواء .
شرح
پيدا كند ، خواه آن دو وجود در يك زمان واقع شده باشند ، بىآنكه عدم زمانى ميان آنها قرار گرفته باشد ؛ و خواه آن دو وجود در دو زمان واقع شده باشند و عدم زمانى ميانشان متخلل شده باشد . زيرا در هر دو صورت لازم مىآيد يك چيز درعينحال كه يك چيز است دو چيز باشد .
[ تا اينجا حضرت علامه خواستهاند مسألهء اعادهء معدوم را نظير مسألهء اجتماع مثلين معرفى كنند ، و بگويند همان محذورى كه در اجتماع مثلين هست ، در اعادهء معدوم نيز وجود دارد ، و آن محذور اين است كه لازمهء هر دو فرض آن است كه يك چيز درعينحال كه يك چيز است دو چيز باشد . در اينجا برخى خواستهاند ميان اعادهء معدوم و اجتماع مثلين فرق بگذارند . به عقيدهء ايشان اگرچه اجتماع مثلين محال است و محذور فوق را در پى دارد ، اما اعادهء معدوم و ايجاد دوبارهء شىء نابود شده جايز است . اين گروه براى رفع محذور ياد شده از اعادهء معدوم دو بيان آوردهاند . در بيان نخست كوشش شده است با تحفظ بر عينيت دو وجود - يعنى وجود مبتدأ و وجود معاد - تمايز ميان آنها به وجهى توجيه گردد و به امرى بيرون از وجود نسبت داده شود ؛ و در بيان دوم تلاش شده است با تحفظ بر دوئيت و تمايز دو وجود ، وحدت آنها به وجهى توجيه گردد و به يك امر بيرونى نسبت داده شود . و اينك مىپردازيم به نقل و نقد اين دو بيان : ]