تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
و هذه دعاو يدفعها صريح العقل ، و هي بالاصطلاح أشبه منها بالنظرات العلميّة ، فالصفح عن البحث فيها أولى . و تاسعا : أنّ حقيقة الوجود بما هي حقيقة الوجود لا سبب لها وراءها ؛ أي : إنّ هويّته العينيّة ، التي هي لذاتها أصيلة موجودة طاردة للعدم ، لا تتوقّف في تحقّقها على
شرح
اينها ادعاهائى است كه [ نه تنها دليلى بر آن نمىتوان اقامه كرد بلكه ] حكم صريح عقل [ به اين‌كه شيئيت و ثبوت مساوق با وجود و هستى است و لذا هرگز از آن منفك نمىشود ، و نيز وجود و عدم نقيض يكديگرند و لذا فرض واسطه ميان آن دو به معناى فرض ارتفاع نقيضين است و محال مىباشد ] آن را ردّ و ابطال مىكند . حقيقت آن است كه اين سخنان بيشتر به جعل اصطلاح شباهت دارد تا نظرات علمى ، [ زيرا بازگشتش به آن است كه براى شيئيت ، ثبوت ، وجود و عدم ، معانىاى غير از آن‌چه از آنها فهميده مىشود ، در نظر بگيريم . ] و لذا شايسته است از گفت‌وگوى بيشتر در اين‌باره صرف‌نظر كنيم .

فرع نهم : حقيقت وجود سببى وراى خود ندارد

حقيقت وجود از آن جهت كه حقيقت وجود است « 1 » [ يعنى كل هستى و نه مرتبهء خاصى از آن ] سبب و علّتى وراى خود ندارد ؛ بدين معنا كه هويت عينى و خارجى وجود كه ذاتا اصيل ، موجود و طردكنندهء عدم است ، در ثبوت و تحقق خويش
هامش
( 1 ) . واژهء « حقيقت وجود » داراى اطلاقات گوناگونى است ، كه به پاره‌اى از آنها اشاره مىشود : 1 - گاهى مقصود از « حقيقت وجود » كلّ هستى است ، به‌گونه‌اى كه همهء حقايق را دربر مىگيرد ، و وراى آن جز عدم چيز نيست . در بحث تشكيك ، آنجا كه گفته مىشود : « حقيقت وجود يك حقيقت واحد تشكيكى است » ، مقصود از حقيقت وجود ، همين اطلاق آن مىباشد ، يعنى « كل هستى » . و در برابر اين معنا ، وجودهاى خاص است ، كه هركدام مرتبه‌اى از آن حقيقت را تشكيل مىدهند . 2 - گاهى مقصود از « حقيقت وجود » وجود بارى تعالى است ، يعنى وجودى كه هيچ شائبه‌اى از نقصان و كمبود و ضعف در آن راه ندارد . صدر المتألهين رحمه اللّه مىگويد : « و نعنى بحقيقة الوجود ما لا يشوبه شىء غير الوجود ، من عموم او خصوص ، او حدّ او نهاية ، او ماهية او نقص او عدم ، و هو