تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
و عاشرا : أنّ حقيقة الوجود حيث كانت عين حيثيّة ترتّب الآثار ، كانت عين الخارجيّة ، فيمتنع أن تحلّ الذهن ، فتتبدّل ذهنيّة لا تترتّب عليها الآثار ، لاستلزامه الانقلاب المحال . و أمّا الوجود الذهنيّ ، الذي سيأتي إثباته إن شاء اللّه ، فهو من حيث
شرح

فرع دهم : حقيقت وجود صورت عقلى ندارد

حقيقت وجود چون عين حيثيت ترتب آثار است ، عين خارجيت مىباشد ؛ [ زيرا حيثيت خارجيت همان حيثيت منشأ آثار بودن است . ] و ازاين‌رو محال است كه حقيقت وجود در ذهن بيايد و حيثيت ذهنيت كه حيثيت عدم ترتب آثار است ، بيابد ؛ زيرا اين به معناى [ تبديل حيثيت خارجيت به حيثيت ذهنيت است ، و مستلزم ] انقلابى است كه محال مىباشد . اما وجود ذهنى كه به خواست خداوند به زودى [ در مرحلهء سوم ] اثباتش خواهد آمد - [ منافاتى با مطلب فوق ندارد و ناقض آن نمىباشد زيرا وجود ذهنى ] از آن جهت كه عدم را از خودش طرد مىكند ، يك وجود خارجى است و منشأ آثار مىباشد . [ وجود ذهنى از اين حيث مندرج تحت مقولهء كيف مىباشد و آثارى چون آگاهى ، غم و شادى بر آن مترتب مىشود . ] و تنها هنگامى كه آن را با مصداق خارجىاى كه در ازايش قرار دارد ، مىسنجيم ، ذهنى و فاقد اثر به شمار مىرود . [ مثلا وجود صورت ذهنى آتش ، از آن جهت كه از صورت ذهنى آتش طرد عدم مىكند و به آن تحقق مىبخشد ، يك وجود خارجى است و آثارى براى خود دارد ؛ مثلا مايهء آگاهى از ماهيت آتش است و احيانا هراس را در ما برمىانگيزاند . و تنها وقتى كه ما آن را با آتش خارجى مقايسه مىكنيم و مىبينيم كه فاقد آثار آن مىباشد - مثلا نمىسوزاند و يا فضا را روشن نمىكند - آن را ذهنى مىناميم . پس وصف ذهنى بودن براى اين دسته از وجودها ، يك وصف قياسى است ؛ و با خارجيت آنها كه يك وصف نفسى براى آنها مىباشد ، منافاتى ندارد . ] از اين‌جا روشن مىشود كه حقيقت وجود صورت عقلى ندارد ، بر خلاف
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 117 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى