الوجود للأذهان ، توسّع العقل توسّعا اضطراريّا باعتبار الوجود لها و حمله عليها ، و صار مفهوم الوجود و الثبوت يحمل على الوجود و الماهيّة و أحكامهما جميعا . ثمّ توسّع العقل توسّعا اضطراريّا ثانيا بحمل مطلق الثبوت و التحقّق على كلّ مفهوم يضطرّ إلى اعتباره بتبع الوجود أو الماهيّة ، كمفهوم العدم ، و الماهيّة ، و القوّة و الفعل ، ثمّ التصديق بأحكامها .
شرح
و بالذات ] موجود است ، و داراى هر حكم حقيقى اى مىباشد . امّا چون ماهيات ، نمود و نمايش وجود براى ذهن هستند - [ به اين معنا كه وجودهاى خاص خارجى در قالب ماهيات براى ذهن جلوه مىكنند ] - عقل ناگزير [ دايرهء ثبوت و وجود را ] توسعه مىدهد ؛ به اين صورت كه براى ماهيات ، وجود اعتبار مىكند و وجود را بر آنها حمل مىنمايد . [ مثلا مىگويد : انسان هست ، درخت هست و به همين ترتيب . اگر عقل براى ماهيات ثبوتى اعتبار نكند راهى براى شناخت خارج نخواهد داشت . چراكه واقعيات خارجى در قالب همين ماهيات براى ذهن جلوهگر مىشوند ، پس عقل ناچار است كه بگويد اين ماهيات در خارج تحقق دارند . ] در نتيجه مفهوم وجود و ثبوت به گونهاى مىشود كه بر وجود و ماهيت و احكام آنها همگى حمل مىگردد .
آنگاه براى بار دوم عقل ناچار به توسعه [ در دايرهء ثبوت و وجود ] مىشود . به اين صورت كه مطلق ثبوت و تحقق را بر هر مفهومى كه به تبع وجود يا ماهيت به ناچار اعتبار كرده است ، حمل مىنمايد ؛ مانند مفهوم عدم ، ماهيت ، قوه و فعل ؛ و آنگاه احكام آنها را نيز تصديق مىكند .
[ توضيح اينكه عقل در مقام تحليل و تبيين حقايق خارجى به مفاهيم جديدى دست مىيابد ، و آنها را اعتبار مىكند ، و عقل ناچار است براى اين مفاهيم يك نحوه ثبوتى را اعتبار كند ، و در غير اين صورت نمىتواند واقعيات را به وسيلهء آن مفاهيم تبيين كند و آنگاه كه عقل يك نحوه ثبوتى براى اين مفاهيم انتزاعى اعتبار نمود ، به احكام آنها تصديق مىكند . ]