توضيح ذلك : أنّ من التصديقات الحقّة ما له مطابق في الخارج ، نحو : الإنسان موجود و الإنسان كاتب . و منها ما له مطابق في الذهن ، نحو : الإنسان نوع و الحيوان جنس . و منها ما له مطابق يطابقه ، لكنّه غير موجود في الخارج و لا في الذهن ، كما في قولنا : « عدم العلّة علّة لعدم المعلول » و « العدم باطل الذات » ؛ إذ العدم لا تحقّق له في خارج و لا في ذهن ، و لا لأحكامه و آثاره . و هذا النوع من القضايا تعتبر مطابقة لنفس
شرح
توضيح اينكه : قضاياى صادق و راست [ به اعتبار موطن ثبوت محكيّشان ] بر سه دسته مىباشند :
دستهء نخست قضايائى است كه در خارج مطابق دارند ، [ يعنى نسبتى كه قضيه از آن حكايت مىكند در خارج ثبوت دارد . ] مانند قضيهء : « انسان موجود است » و « انسان نويسنده است » .
دستهء دوم قضايائى است كه در ذهن مطابق دارند ، [ يعنى نسبتى كه قضيه از آن حكايت مىكند در ذهن ثبوت دارد . ] مانند قضيهء : « انسان نوع است » و « حيوان جنس است » . [ به طور كلى تمام قضايائى كه محمول آنها از معقولات ثانيهء منطقى است ، از اين قبيل مىباشند ، زيرا اتصاف اين مفاهيم همانند عروضشان در ذهن است ، مثلا ماهيت تنها هنگامى كه در ذهن موجود مىشود متصف به نوع ، جنس ، كلى و امثال آن مىشود ، نه آنگاه كه در خارج تحقق مىيابد . ]
دستهء سوم قضايائى است كه [ درعينحال كه صادق هستند و معناى صادق بودنشان نيز آن است كه ] مطابقى دارند كه بر آن منطبق مىشوند ، اما مطابق آنها نه در خارج موجود است و نه در ذهن ؛ مانند قضيهء : « عدم علت ، علت عدم معلول است . » و قضيهء : « عدم ، باطل الذات است » . دليل اينكه اين قضايا نه در خارج مطابق دارند و نه در ذهن آن است كه [ موضوع و محمول و يا فقط موضوع اين قضايا عدم و نيستى است و مىدانيم كه ] عدم و احكام و آثار آن ، نه در خارج تحقق دارند و نه در ذهن ؛ دربارهء اين نوع از قضايا گفته مىشود كه مطابق با نفس الامر هستند ، [ يعنى مطابق آنها در نفس الامر ثابت است . ] .