تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
او خَدو انداخت بر رويى كه ماه * سجده آرد پيش او در سجده‌گاه در زمان ، انداخت شمشير آن على * كرد او اندر غزايش كاهلى گشت حيران آن مبارز زين عمل * از نمودنْ عفو و رحمِ بىمحل گفت : بر من تيغ تيز افراشتى * از چه افكندى ، مرا بگذاشتى ؟ آن ، چه ديدى بهتر از پيكار من * تا شدى تو سست در اشكار من ؟ آن ، چه ديدى كه چنين خشمت نشست * تا چنين برقى نمود و باز جَست ؟ اى على كه جمله عقل و ديده‌اى ! * شمّه‌اى وا گو از آنچه ديده‌اى تيغ حلمت جان ما را چاك كرد * آب علمت خاك ما را پاك كرد باز گو دانم كه اين اسرار هوست * زان كه بى شمشيرْ كشتن ، كار اوست صانع بى آلت و بى جارحه * واهب اين هديه‌هاى رايحه صد هزاران مىچشاند روح را * كه خبر نبْوَد دهان را ، اى فتى ! صد هزاران روح بخشد هوش را * كه خبر نبْوَد دو چشم و گوش را باز گو ، اى بازِ عرش خوش شكار * تا چه ديدى اين زمان از كردگار چشم تو ادراك غيب آموخته * چشم‌هاى حاضران بر دوخته راز بگشا ، اى على مرتضى * اى پس سوء القضا ، حُسن القضا يا تو وا گو آنچه عقلت يافته است * يا بگويم آنچه بر من تافته است از تو بر من تافت ، چون دارى نهان * مىفشانى نور ، چون مَه ، بى زبان
از تو بر من تافت ، پنهان چون كنى * بىزبان ، چون ماه ، پرتو مىزنى ليك اگر در گفت آيد قرصِ ماه * شبْروان را زودتر آرد به‌راه چون تو بابى آن مدينه‌ى علم را * چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش - اى باب - بر جوياى باب * تا رسد از تو قشور اندر لُباب باز باش - اى باب رحمت - تا ابد * بارگاه ما « لهُ كفواً أحد » هر هوا و ذرّه‌اى خود منظرى است * ناگشاده كى بُود ، آن‌جا درى است تا بنگشايد درى را ديده‌بان * در درون هرگز نگنجد اين گمان چون گشاده شد درى ، حيران شود * مرغ اميد و طمع ، پرّان شود
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 674 | محمد الريشهري / مهدى غلامعلى