از پىِ سلطان دين ، پس چون روا دارى همى * جز على و عترتش محراب و منبر داشتن ؟
هشت بستان را كجا هرگز توانى يافتن * جز به حبّ حيدر و شبير و شبّر داشتن ؟
علم دين را تا بيابى ، چشم دل را عقل ساز * تا نبايد حاجتت بر روى مِعجر داشتن
تا تو را جاهل شمارد عقل ، سودت كى كند * مذهب سلمان و صدق و زهد بوذر داشتن ؟
علم چبْوَد ؟ فرقْ دانستن حقى از باطلى * نى كتاب زرق شيطان جمله از برداشتن
اى سنايى ! وا رَهان خود را كه نازبيا بُوَد * دايه را بر شيرخواره مِهر مادر داشتن
بندگى كن آل ياسين را به جان تا روز حشر * همچو بىدينان نبايد روىْ اصفر داشتن
زيور ديوان خود ساز اين مناقب را از آنك * چاره نَبْوَد نوعروسان را ز زيور داشتن . « 1 »
ه - عطّار نيشابورى ( م 618 ق )
701 . عطّار نيشابورى ، در شأن على عليه السلام مىگويد :
رونقى كان دين پيغمبر گرفت * از امير مؤمنان حيدر گرفت
چون امير نَحل ، شير فَحل شد * ز آهن او سنگ ، مومِ نحل شد
هامش
( 1 ) . ديوان سنايى غزنوى ( به سعى و اهتمام : سيّد محمّدتقى مدرّس رضوى ، تهران : انتشارات سنايى ، 1354 ش ) : ص 467 ( نقل به اختصار ) .