تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
پس بگفت آن نو مسلمانِ ولى * از سر مستى و لذّت با على كه : بفرما يا امير المؤمنين * تا بجنبد جان به تن در ، چون جنين باز گو ، اى بازِ پر افروخته * با شَه و با ساعدش آموخته باز گو ، اى بازِ عنقا گير شاه * اى سپاه اشكَن به خود ، نى با سپاه امّت وحدى يكى و صد هزار * باز گو ، اى بنده بازت را شكار در محلّ قهر ، اين رحمت ز چيست ؟ * اژدها را دست دادن ، راه كيست ؟ گفت : من تيغ از پى حق مىزنم * بندهء حقّم ، نه مأمور تنم شير حقّم ، نيستم شير هوا * فعل من بر دين من باشد گوا من چو تيغم وان زننده‌ى آفتاب * « ما رميتَ إذ رميتَ » در حِراب رخت خود را من ز رَه برداشتم * غير حق را من عدم انگاشتم من چو تيغم پُر گهرهاى وصال * زنده گردانم نه كشته در قتال
سايه‌ام من ، كدخدايم آفتاب * حاجبم من ، نيستم او را حجاب خون نيوشد گوهر تيغ مرا * باد از جا كى برد ميغ مرا ؟ كَه نِيَم ، كوهم ز صبر و حلم و داد * كوه را كى در رُبايد تندباد ؟ آن كه از بادى رود از جا ، خسى است * زان كه باد ناموافق ، خود بسى است باد خشم و باد شهوت ، باد آز * بُرد او را كه نبود اهل نياز باد كبر و باد عُجب و باد حلم * بُرد او را كه نبود از اهل علم كوهم و هستىّ من بنياد اوست * ور شوم چون كاه ، بادم باد اوست جز به ياد او نجنبد ميل من * نيست جز عشق احَد ، سرخيل من خشم ، بر شاهان شه و ما را غلام * خشم را من بسته‌ام زير لگام تيغ حلمم گردن خشمم زده است * خشم‌حق بر من چون‌رحمت آمده‌است غرق نورم ، گر چه سقفم شد خراب * روضه گشتم ، گرچه هستم بوتراب چون در آمد علّتى اندر غزا * تيغ را ديدم نهان كردن سزا تا « أحبّ للَّه » آيد نام من * تا كه « أبغض للَّه » آيد كام من تا كه « أعطى للَّه » آيد جود من * تا كه « أمسك للَّه » آيد بود من