بخل من للَّه ، عطا للَّهو بس * جمله للَّهام ، نِيَم من آنِ كس
و آنچه للَّهمىكنم ، تقليد نيست * نيست تخييل و گمان ، جز ديدنى است
ز اجتهاد و از تحرّى رَستهام * آستين بر دامن حق بستهام
گر همى پرّم ، همى بينم مَطار * ور همى گردم ، همى بينم مدار
ور كشم بارى ، بدانم تا كجا * ماهم و خورشيد ، پيشم پيشوا
بيش از اين با خلق گفتن ، روى نيست * بحر را گنجايى اندر جوى نيست . « 1 »
ح - سعدى شيرازى ( قرن هفتم )
704 . شيخ اجل سعدى شيرازى مىگويد :
كس را چه زور و زَهره كه وصف على كند ؟ * جبّار در مناقب او گفت : « هل أتى »
زور آزماى قلعهء خيبر كه بند او * در يكدگر شكست به بازوى « لا فتى »
مردى كه در مَصاف ، زِرِه ، پيش بسته بود * تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزا
شير خدا و صَفدر ميدان و بحر جود * جانبخش در نماز و جهان سوز در وغا
ديباچهء مروّت و ديوان معرفت * لشكركش فتوّت و سردار اتقيا
فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست * ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى . « 2 »
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوى ( نسخه نيكلسون ، نشر پوريا ، 1373 ش ، اوّل ) : ج 3 ، دفتر ششم ، ص 535 .
( 2 ) . كليات سعدى ( تصحيح : محمّد على فروغى ، كتابفروشى علمى ، بى تا ) : ص 429 - 430 .